مير تقي الدين كاشاني
327
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
اعتقاد همچو او را ، و به كثرت شعر و قوّت طبع بيش از او ، و شعر او در چاشنى و حالت و لطافت احتياج به تعريف نيست . ديوان غزل و قصيده قريب به هشت هزار بيت تمام كرده و مثنويى نيز موسوم به ذرّه و خورشيد ترتيب داده و اكثر آن نزد مردم آن طرف مستحسن و پسنديده است . آنچه از اشعار وى به اينجانب رسيد منتخبش اين است كه در اين خلاصهء دلگشا مسطور گرديده . بمنّه و جوده . انتخاب غزليّاته يا رب چه ديده بود در آغاز كار ما * آن كاو بدست ما نسپرد اختيار ما اينك خزاين كرم خويش درگشود * عصيان ز بنده مىخرد آمرزگار ما * * * جز ستم از تو دل چه ديد ، اين من و اين تو اين دلم * واى به تو ستمگرا ، گر به خدا سپارمت از ستم و جفا به من آنچه كنى چه مىكنى * گر به ستم سپارمت ور به جفا گذارمت * * * ديده گريان و ز غيرت لب من خندهزن است * كام آلودهء زهر و شكرم در دهن است
--> - سوختگى و توحيد ازو به مشام مىرسد . هنوز در عرصهء حيات است و همچنان در لاهور رحل اقامت به همان روش افكنده » . براى تحقيقات بيشتر : ر . ك : مكتب وقوع ، ص 325 ؛ تذكرهء ميخانه ، ص 887 و كاروان هند ، ص 221 . . قاسم كاهى : مولانا ابو القاسم نجم الدين كابلى ، از شاگردان مولانا عبد الرحمن جامى است . پدرش از ملازمان امير تيمور بود . وى در كابل به دنيا آمد و در ملازمت كامران ميرزا برادر همايون شاه به حج رفت . بعد از بازگشت به هرات و مرگ ميرزا كامران ، به سال 964 به هندوستان رفته و در زمان اكبر شاه ، مدتى در بنارس و بعد در اگره منزل گزيد و به سال 980 در يكصد و ده سالگى درگذشت : بزن بر سينهء من خنجرى چند * ز رحمت بر دلم بگشا درى چند وفا نايد دلا از تنگچشمان * مسلمانى مجو از كافرى چند ترجمهء احوال ايشان در فصل شعراى كرمان ، مندرج است .