مير تقي الدين كاشاني
306
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
سرم ز آستان تو جويد بلندى * كه جُستهست مولا « 1 » تقرّب به مولى چو كعبه درت قبلهء حاجت آمد * از اين در توان يافت دنيى و عقبى كسى كز تفاخر بر اين در نهد سر * نهد پاى بر تارك چرخ اعلى كسى را به غير از تو كردن اطاعت * بود چه ؟ پرستيدن لات و عزّى دمى كز تو كردهست سائل سؤالى * صرير درت بىزبان گفته آرى عجب نيست ار كلك جبريل نطقت * رموزات غيبى اگر كرده انهى ز انعام تو حرص و آز گرسنه * فراموش كردند نام تمنّى چو بر منكران شريعت شوى گرم * حرارت توان يافت در طبع كنّى زند اوّلين پايه از مسند تو * همه طعنه بر رفعت طاق كسرى به من نازد انجم چو من بر تو نازم * فرود من افلاك را گشت مأوى قضا بىرضايت نكردهست كارى * كه صد ره به امرت نكردهست شورى مكرّر سر كلك گنجينه بخشت * به خون يم و كان نوشتهست فتوى زهى از صفات تو عاجز كلامم * خهى از كلام تو احياى موتى چنين قدر و رفعت نباشد بشر را * ثنا بر خداوند ايزد تعالى در انشاى مدح تو فهمىّ مادح * كنون ثانى بو فراس است و اعشى به غير از دعايت نكردهست كارى * به غير از ثنايت نكردهست انشى بود تا ز تأثير افلاك و انجم * زمين از گل و سبزه چون خانمانى زمين و زمان تابع امر بادت * به حق خداوند ايزد تعالى * * * حمد خدا را كه شد ، مرشد ما كامران * رغم عدو را تو هم ، عيش كن و كام ران آتش سيال گير بر طَرَف آبگير * بنشين با رود خشك ، بر لب رود روان
--> ( 1 ) . اصل : مولى .