مير تقي الدين كاشاني

مقدمه 35

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

چگونه تاب آهم آورد يا رب كه مىدانم * شود آزرده از باد صبا ، نازك نهال من * * * چون جان برم ز فتنهء چشمى كه غمزه‌اش * با خنجرِ هلاك مقابل نهاده‌اند ؟ در خاك تا به حشر شهيدان آرزو * دل بر فريب غمزهء قاتل نهاده‌اند بىوصل ، دوزخست اسيران وعده را * هر داغ انتظار كه بر دل نهاده‌اند ميرزا جلال حكيم باز در كوى محبت فتنه سرگردان كيست ؟ * غمزه تعليم از كه دارد ، ناز در فرمان كيست ؟ * * * كسى چه سان دل از آن تندخو بگرداند * ز قبله كس نتواند كه رو بگرداند ز بس كه نام برآورده‌ام به بدنامى * به هركه رو كنم از شرم رو بگرداند از آن به بندگى افتاده‌ام كه مىخواهم * كسى مرا بخَرد گِرد او بگرداند * * * از گلستانى كه هركس گل به دامن مىبرد * باغبان از ديدن گل رشك بر من مىبرد * * * سرِ خونريزِ خود داريم و تنها برنمىآيد * كه كار اين‌چنين بىكارفرما برنمىآيد چو ميل دلبرى دارى از اين پس گرمتر پيش‌آ * ز مردم جان گرفتن بىتقاضا برنمىآيد ز ما دلخسته‌گان گر نقد جان خواهى تحمل كن * زر از مفلس گرفتن بىمدارا برنمىآيد * * * بَرْهَمَن‌زادهء اين بتكده‌ام ننگم باد * گر بپرسم ز كسى حلقهء زنّار كجاست منم آن بلبل دور از گل ناديده چمن * كه همه عمر ندانسته كه گلزار كجاست ميرزا ابو طالب سخى معنىگرايى يا معنىطرازى در اين سبك همان‌گونه كه اشاره شد شاعر مىكوشد تا با توسّل به كنايه و استعاره و تشبيه و تمثيل براى بيان مطلب خود معنايى بتراشد و سخن خود را بر خلاف پيروان مكتب وقوع با القاى معنايى به ذهن خواننده رسوخ دهد . در اين مكتب ، شاعر خلاقيت