مير تقي الدين كاشاني
288
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
غمش پيش نظر بود و خيالش مونس جانم * نيامد هاشمى در چشم من تا روز ، خواب امشب * * * آتشم در جگر و ديده پرآب است امشب * حالم از هجر تو بسيار خراب است امشب آگه از صحبت مى خوردن پنهان توام * دلم از غصّهء آن بزم كباب است امشب ساقى آن پردهدر شرم به مجلس آور * كه مه من همگى شرم و حجاب است امشب * * * صبح اگر از خواب آن مه سر برآرد بىنقاب * از خجالت تا قيامت برنيايد آفتاب * * * بيمم مده از قتل كه از خود خبرم نيست * مستم ز مى عشق تو پرواى سرم نيست فكرم همه اين است كه در عشق تو ميرم * در راه تمنّاى تو فكر دگرم نيست در حسرت نظّارهء آن مهر جهانسوز * مىسوزم و مىميرم و تاب نظرم نيست * * * شوق ديدارش كليم عشق را بسيار هست * تاب ديدن كو ، گرفتم رخصت ديدار هست يار خواهد شد طلبكار تو اى دل صبر كن * عشق را تأثير مىدانم كه اين مقدار هست هاشمى گر طاقتى دارى به بزم يار رو * ناز چندانى كه مىخواهد دلت در كار هست * * * وه كه عمرم در غم عشقت به دشوارى گذشت * روز با درد و ملامت ، شب به بيدارى گذشت وا مكن از جور خو ، الفت به لطف او بگير * گر دو روزى آن جفاجو از دلآزارى گذشت * * *