مير تقي الدين كاشاني

286

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

سر فتنهء ايّام كن ، چشم بلاانگيز را * سر ده به قتل عالمى آن غمزهء خونريز را اين لشكر بيداد را بيرون بر از صحراى دل * بر هم مزن اى جنگجو اين دشت آتش‌خيز را * * * خدايا مهربان گردان به ما آن بىمحبّت را * خلاصى ده ز قيد غم گرفتاران محنت را به توفيق نياز من جهان حسن را دارد * كنون بر من تغافل مىزند ، بنگر حقيقت را * * * سيه چشمى ربود از يك نگه صبر و قرارم را * سهى سروى فكند از پا دل و جان فگارم را من امشب ديده بر را هم خدا را اى غلط وعده * مكش از باد نوميدى چراغ انتظارم را * * * كرده سرگشته دلا باز نگاه كه تو را * برده از راه دگر چشم سياه كه تو را اى شه حسن كه دارى سر عاشق‌گيرى * كرده سرگرم سپه « 1 » رشك « 2 » ، سپاه كه تو را هست پرميل به سيمين ذقنانت اى دل * تا برد آبخورش بر لب چاه كه تو را هاشمى راست بگو باز كجايى عاشق * مىتوان جست دگر بر سر راه كه تو را * * * مرده‌ام از رشك دوش ، اى به كسان باده‌نوش * نقل مكن پيش من ، صحبت دوشينه را * * * رقيبان تا به كى باشند خندان در وفاى تو * گره باشد ز جودت گريه دايم در گلو ما را * * *

--> ( 1 ) . اصل : سيه . ( 2 ) . اصل : اشك .