مير تقي الدين كاشاني

272

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

بو الهوس را لطف از جا مىبرد * ركنى شوريده خواهان جفاست * * * زنهار چو آيم پى نظّاره به راهى * گاهى به غلط سوى من انداز نگاهى حيف است كه نوميد نشينيم در اين عهد * نوميد نشينيم خصوصا ز تو شاهى انديشه نكردى كه بغايت نگران بود * سودازدهء سوختهء خانه سياهى مستوجب صد ساله عقوبت نتوان بود * گر سر زده از جانب ما نيم‌نگاهى * * * اى به هركس يار ، ما را با نگاهى ياد كن * دل خرابى مىكند اين خانه را آباد كن صيد را در بند مىدارند تا بسمل كنند * صيد بسمل كرده را بارى ز بند آزاد كن [ 14 . ] مير يعقوبى اصل وى از دار المؤمنين قم است امّا در كاشان متأهّل گشته و از شعراى قديم است . در زمان مولانا حيرتى « 1 » و مولانا سلطان محمد صدقى « 2 » صيت شاعرى وى به همه جا رسيده بود و ابيات عاشقانه‌اش بر دفتر ضماير مثبّت و مسطور گشته . امّا در اين اوقات كه سيّد را كبر سنّ دريافته بود و بوى شمايم آن عالم بر مشام جانش خورده ، از شاعرى بازايستاده بود و با شعرا و خوش‌طبعان كمتر اختلاط مىنمود ، اگرچه در اوايل به كسب خيّاطى اوقات مىگذرانيد و

--> ( 1 ) . مولانا حيرتى : از شعراى قرن دهم و در عهد شاه طهماسب صفوى مىزيسته و چندگاه ملازم دربار بود . وى غزلسرايى خوش‌بيان و قصيده‌گو و مثنوىپرداز زبردستى بود . در هجو مردم قزوين قصيده‌اى سرود و مغضوب شاه طهماسب گرديده به گيلان گريخت ، و دوباره پس از سرودن قصيده‌اى در نعت على بن ابى طالب بخشوده شد و به پايتخت آمد و سرانجامش به كاشان بود تا در سال 961 دار فانى را وداع گفت . « برگرفته از : تاريخ ادبيات در ايران ، ج 5 ، ص 587 » ( 2 ) . مولانا سلطان محمد استرآبادى متخلّص به صدقى : از مشاهير شعرا و دانشمندان شيعه ؛ در استرآباد به دنيا آمد و امّا در كاشان زندگى كرد و در آنجا به افادهء علوم دينى و نشر معارف يقينى مىپرداخت . به گفتهء سام ميرزا صفوى ، وى در اكثر علوم ، خصوصا كلام و فقه ورزيده و در بحث علمى و فصاحت بىنظير زمان و در فن شعر و انشاء ، يگانهء دوران بود . صدقى در شاعرى استاد محتشم بود و در بيشتر موضوعات توحيد و نعت و منقبت شعر مىگفت و از جمله اشعار معروفش قصيده‌اى است كه فى البداهه در مدح على بن موسى الرضا ( ع ) سروده است . وى علاوه بر ديوان قصايد و غزليات و يك ساقىنامه ، كتابى به نام مطالع الانوار دارد . « برگرفته از دائرة المعارف تشيع ، ج 2 ، ص 103 » .