مير تقي الدين كاشاني

254

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

ميى كه غم فرح اوست در اياغ من است * گلى كه خون دلش شبنم است داغ من است ز درد هجر ، كه يا رب نصيب كس نشود * چنان شدم كه خيال تو در سراغ من است * * * در باغ سينه‌ام دل مجروح بلبل است * پيكان و داغ يار در او غنچه و گل است يا رب چه كرده‌ايم كه مخصوص قتل ماست * اين تيغ زهر داده كه نامش تغافل است * * * از بس كه به تنگى شده بدخو نفس ما * گويى كه بهشت است فضاى قفس ما در باديهء كعبهء عشقت ز ره شوق * رقصند ملايك به صداى جرس ما ز آن‌روز كه گشتيم به دام تو گرفتار * شد كعبهء مرغان بهشتى قفس ما * * * به روز وصل تو خون نيست بر سر مژه‌ام * كه ديده‌ام زده بر سر گل تماشا را لبت اگر فكند پرتوى بر آب حيات * نصيب خضر كند معجز مسيحا را * * * دلم به تيرگى زلف يار مضطرب است * چو شعله در دل شبهاى تار مضطرب است مگر صبا خبر وصل يار مىآرد * چنين كه خاك ره انتظار مضطرب است به هر زمين كه چكد آب چشم گريانم * به عزم كوى تو سيماب‌وار مضطرب است نه از صباست كه در جنبشند لاله و گل * كه از طراوت حسنت بهار مضطرب است * * *