مير تقي الدين كاشاني

246

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

گشتى به هرزه دشمن جانم ولى هنوز * باب است جنس دوستىات در ديار جان روى تو نيست در نظرم ليك كرده‌ام * پرگل ز باغ طبع تو جيب و كنار جان در راه خود « 1 » فتاده چو بينى تن مرا * يك لحظه مكث كن مگذر از مزار جان بىطالعى نگر كه به راه وفاى تو * جانها نثار كرد و نيامد به كار جان بفروختى مرا به عبث ليك تا به حشر * داغ غلامى تو بود بر عذار جان تا هست عمر ، خاك درت زيب تن كنم * و آنگه به زير خاك عبير كفن كنم اى بر جهان گشوده ز معنى دكان فيض * ديوان توست بحر معانى و كان فيض بر روى صفحه‌هاى كتاب تو سطر نيست * انوار چيده بر سر هم در دكان فيض بر ساحت دل تو ز سوى ديار چرخ * هر صبحدم نزول كند كاروان فيض بهر شكفتن گل معنى به روى دل * گردد نسيم فكر تو در گلستان فيض معجز نگر كه صد ره در يك نفس رود * پيغمبر خيال تو بر لا مكان فيض تو مير كاروان ديار فصاحتى * اسباب حجرهء تو متاع جهان فيض بر بحر فكرت تو به نيسان صبح و شام * بارد دُر معانى از آسمان فيض از ذو الفقار كلك تو دشمن قتيل باد * فكرت بر آسمان سخن جبرئيل باد من كيستم به ملك سخن كيمياگرم * در حجره هست هم زر تقليد و هم زرم پيغمبر خيالم چون بر فلك رود * پست و بلند معنى گردد ميسّرم هم در ميان خوارى شادم مگر گُلم * هم در كمال عزّت خوارم مگر زرم خاكم ولى ز مايهء نور است طينتم * تيغم ولى ز موج معانىست جوهرم پيوسته فرش راه توام نور ديده‌ام * دانسته خاك كوى توام آب كوثرم عالم چو آب گيرد ، نوحِ سفينه‌ام * دشمن چو شعله گردد ياقوت احمرم در تنگناى معركه تيغ مبارزم * بر روى بحر حادثه موج شناورم

--> ( 1 ) . اصل : جود .