مير تقي الدين كاشاني
239
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
مرغ قفس شيد كه طوطى صفت آموخت * در مكتب عرفان خدا ، لفظ خدايى راضى شده از گل به نظر كردن دورى * قانع شده از باغ به پيغام صبايى عمرى است كه تا زاهد افسرده اسير است * در كشور ابليس پى كسب هوايى چون بنده كه از خدمت مخدوم گريزد * هر روز از آن خطّه گريزند به جايى در گردنشان تا غل شيطان ننمايد * از غايت تزوير بپيچند ردايى زين هرزه درايى دل ما زنگ برآورد * ساقى برسان جام مى زنگزدايى ما خشكلبان تشنهء ديدار شرابيم * چون كاسهء ما گشت تهى ، خانه خرابيم * * * ساقى چو مه روى ترا در نظر آريم * گويى كه سر از روزن خورشيد برآريم نور بصر از مهر به دريوزه بگيريم * تا حسن سراپاى ترا در نظر آريم از فيض تو رونقشكن دُرّ يتيم است * هر دُر كه ز درياى تفكّر به درآريم در ذائقهء سامعه بس نوشگوار است * چندانكه ز بستان طبيعت ثمر آريم چون فكر به دريوزه فرستيم سوى چرخ * بس تحفه كه از ملك قضا و قدر آريم از تلخ عدو ذوق طبيعت نشود كم * بر حنظلش از تنگ شكر صد حشر آريم ته جرعه به جام مه و خورشيد فشانيم * آن لحظه كه با ساقى و ساغر بهسر آريم ما خشكلبان تشنهء ديدار شرابيم * چون كاسهء ما گشت تهى ، خانه خرابيم * * * هرچند كه در حلقهء احباب نشستيم * گويى كه كتانپوش به مهتاب نشستيم ديديم كه از صحبت ما سخت ملولند * گر پهلوى اين طايفه در خواب نشستيم شد عمر به تلخى ز كف از بس كه به هر دم * در مرگ وفادارى احباب نشستيم تا ژاله صفت لطمهخور بحر نگرديم * چون قطرهء نيسان به ته آب نشستيم با مردم چشم از همه كس گوشه گرفتيم * بر خوان دل خود به مى ناب نشستيم