مير تقي الدين كاشاني

231

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

شاگردى زلف او نكردى روزى * اين دور و درازى ز كه آموخته‌اى * * * امشب كه حريف دشمنانم بودى * نه يار من و نه همزبانم بودى دل ترك علاقه كرده بود از جانم * با آنكه تو در ميان جانم بودى * * * هرچند چو خورشيد سراپا هنرم * در « 1 » راه تو از گياه بىقدرترم در كوى تو ره به هيچ سويى نبرم * با آنكه دو چشم عقل را نور گرم * * * امشب كه نگارم آن بت باده‌پرست * در ميكده با هزار غوغا بنشست خوش‌وقت دلم كه همچو مستان الست * لب بر لب او نهاد و جان بر كف دست * * * حالى دارم كه زار مردن به ازوست * يارى دارم كه در وفا زن به ازوست افسوس كه عمر خويش ضايع كردم * در دوستىِ كسى كه دشمن به ازوست [ 11 . ] ابو تراب بيگ نفعه اللّه بانفاسه قرّة العين و ثمرة الفؤاد جناب وزارت‌پناه آصف‌جاه خواجه زين الدين على بيگ انجدانى است كه مدّتهاى مديد به وزارت ايالت و حكومت دستگاه وليجان سلطان تركمان در بلدة المؤمنين كاشان اشتغال داشت و در محلّ نزاع و جدال اويماق شاملو و تركان در قبل كردن كاشان دقيقه‌اى از دقايق حزم و احتياط در ضبط ملك و مال مسلمانان و ناموس شيعيان نامرعى نگذاشت ، و الحق آداب خدمت سلاطين و استحقاق مسند وزارت و سرير نصفت از استعداد او لايح و پيدا بود و آراستگى ظاهر و آزرم خلايق و مكارم اخلاق و محاسن اوصاف از شيمهء اطوارش واضح و هويدا ، و در تقرير مدعيات عمّال و اصحاب قلم و ارادت حكّام و اهل ديوان ، دلايل لايحه و براهين واضحه بر رعايا و ارباب حوالات اقامت مىساخت و در

--> ( 1 ) . اصل : وز .