مير تقي الدين كاشاني

223

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

گوشوار عروس سلطنت مىگردانند و بدين واسطه حلّ و عقد مهام شرعيات آنجا به قبضهء آرايش اقتدارش درآمده در تشييد اركان دين و تمهيد بنيان شرع مبين ، شروع به نوعى مىكند كه زبان خواصّ و عوام آن طرف به شكر آن جارى و مذكور است و گاهى به اقتضاى طبع مستقيم و رأى صواب‌نما عمل نموده ، قضايا را بر وفق رضاى طرفين فيصل مىدهد . و در اين اثنا به جهت موزونيت به شعر گفتن توجّه نموده و ابيات رنگين و تواريخ دلنشين از لوح خاطر فيض مآثر به عرصهء ظهور مىرساند و تخلّص به نام نامى خود مىكند . در اين اوقات كه سنهء عشر و الف ( 1010 ) هجريه است فقير كثير التقصير به تقدير ايزد ملك قدير به آن صوب با صواب رفته ، جهت تجديد مراسم دوستى سابق آن حضرت از گنجخانهء فرايد « 1 » بلاغت درى چند گران‌بها در كنار مخلص به يادگار نهاد كه شعرشناس طبع ، با كمال وقوف و تتبّع از قيام نمودن به تعريف آن قاصر است و از توصيف آن افكار « 2 » به عجز و قصور معترف ، لاجرم عنان قلم از آن بازداشته به اين چند بيت اختصار مىنمايد و به ايراد اين قطعه از مدّاحى وى خود را قانع مىگرداند : « 3 » شعر جهان خلق و امير وفا رفيع الدين * كه ماه را به مكان تو احترام بود تو آن فصيح سخن‌گسترى كه گاه سخن * شكر ز غصّهء لفظ تو تلخكام بود چو بحر طبع لطيف تو موج گوهر زد * حديث قلزم و امثال آن حرام بود مرا به دست قلم گه‌گهى سلام فرست * كه يادگار دل دوستان سلام بود انتخاب غزليّاته سر دهم گر يك نفس اين آه آتشناك را * تا قيامت خرّمى نبود ، بساط خاك را جان نماند و دل كه در كوى تو خاكستر نشد * بعد از آن در پرده‌دار ، اين روى آتشناك را

--> ( 1 ) . اصل : فوايد . ( 2 ) . ابكار ؟ . ( 3 ) . در كاروان هند ، ص 722 ؛ ميخانه ، ص 619 ؛ عرفات ، ص 270 و . . . مطالب مختصرى در شرح احوال مير رفيع الدين ، آمده است ، به جهت معرّفى كامل وى توسط تذكره‌نويس ، از پرداختن بدانها خوددارى شد .