مير تقي الدين كاشاني

217

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

سوداى عشق خواه زيان باش خواه سود * از جان گذشته كى غم سود و زيان خورد * * * به اميد وفا تا كى در اين زندان توان بودن * بيا اى مرگ و از قيد حيات آزاد كن ما را * * * سر خونريز خود داريم و تنها برنمىآيد * كه كار اين‌چنين بىكارفرما برنمىآيد چو ميل دلبرى دارى ازين پس گرمتر پيش آ * ز مردم جان گرفتن بىتقاضا برنمىآيد ز ما دلخستگان گر نقد دل خواهى تحمّل كن * زر از مفلس گرفتن بىمدارا برنمىآيد در تاريخ فوت غياث نقشبند شهرهء دوران فريد روزگار * ثانى مانى ، غياث نقشبند آن‌كه بود از خامهء سحرآفرين * دست او را پايه بر جاى بلند مىخريدند آن‌كه نقش او به جان * صورت‌آرايان چين بىچون و چند بود پيش خامهء صورتگرش * صورت بهزاد و مانى ريشخند عاقبت از تختهء هستى بشست * نقش او بافندهء اين نه پرند خواهى ار تاريخ او از روى رمز * در حساب از نفى آحادش كنند سازم اين مصراع را بر تخته نقش * كرد رخ پنهان « غياث نقشبند » « 1 » منتخب غزليّات خوشدلى بار دل ماست غم يار كجاست * دل سودازده و خاطر افگار كجاست

--> ( 1 ) . اشاره به سال 1010 ه . ق است . توضيح رمز اينكه منظور از « رخ پنهان كردن » انداختن حرف « غ » از « غياث » كه مىشود : « ياث نقش‌بند » - 1017 ، و چون آحاد آنكه عبارت از « الف - ا » و « ب - 2 » و « د - 4 » و مجموعا « 7 » است از 1017 كم شود ، 1010 به دست مىآيد .