مير تقي الدين كاشاني

203

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

يگانه گوهر درج بتول و سبط رسول * بهين دُر صدف بحر آدم و حوا چو لطف او به شفاعت صلا زند در حشر * ز جنّ و انس ، ملايك خرند جرم و خطا غبار درگه او جنّيان به نافه برند * كه خاكروبهء درگاه اوست مشك خطا كند ز روضهء او كعبه استفاضهء فيض * كند ز گنبد او آفتاب ، كسب ضيا شميم روضهء او را برد به تحفه نسيم * برد غبار درش را به رسم هديه صبا چه روضه‌اى كه زند طعنه بر بناى خليل * كه آن خليل بنا كرده ، اين خداى خليل به جاى پا به سر استاده‌ام به خدمت او * كه نشئه يافته‌ام از مى محبّت او كنند كحل نظر قدسيان ز خاك درش * خورند خيل ملايك قسم به تربت او بود كليم فدائى دست معجزه‌زاش * بود خليل طفيلى خوان نعمت او اسير معصيتم گرچه ، ليك آزادم * كه بسته‌ام كمر بندگى به خدمت او سخى كه مادح خدّام آستانهء اوست * اگرچه نيست كسى در جهان به ذلّت او به گوش مىزندش هر زمان منادى غيب * كه نااميد مباش از شفاعت او به او ببخش خدايا خطا و جرمش را * به آبروى حسين و حسن به حرمت او برند روى سفيدى به روز عرض گناه * به يك شفاعت او ، صد هزار نامه سياه * * * به غير مدح و ثنايت نگويم اى آصف * خدا چو سوسن اگر ده زبان به من بدهد بجز تو لب نگشايم به مدحت دگرى * ز بهر جايزه گر صد جهان به من بدهد شوم چو دست تهى بر در فلك نروم * اگر ذخيرهء دريا و كان به من بدهد شوم چو تشنه ، لب از آب خضر تر نكنم * حيات خويش اگر جاودان به من بدهد اگرچه عار ندارم كه همّتت چيزى * ز بهر جايزه يا رايگان به من بدهد حواله كن صله‌ام را به مير صدر الدين * كه از حساب زر من ، همان به من بدهد و له فى التواريخ فلك عالى بنايى طرح افكند * كه آمد رشك اين فيروز خرگاه