مير تقي الدين كاشاني

186

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

حُسن تو كه برق خرمن تدبير است * چون فتنهء چشمان تو عالمگير است از روى تو حسن مىنيارد رفتن * ز آن روى كه از خط تو در زنجير است * * * شيب آمد و ملك تن سراپاى گرفت * بس موى سپيد بر سرم جاى گرفت سيلست روان عمر و عجبتر اين است * كين برف برين سيل روان پاى « 1 » گرفت * * * در عشق تو بر خود همه تقصير نهيم * مُهرى به زبان عقل و تدبير نهيم با تو كه نيارد از رخت زود گذشت * بر پاى نگاه از مژه زنجير نهيم * * * پيوسته مرا دو دست بر سر مانده‌ست * جانم به دل و دلم به جان درمانده‌ست جسمم « 2 » شده خشك و ديده‌ام تر مانده‌ست * اين كوزه شكسته وقف كوثر مانده‌ست * * * چون بر سر دل با تو مرا سودا بود * بردى ز منش ناگه و بس رسوا بود هر قطرهء خون كه بر جبينت بنشست * چون شيشه در او نقش دلم پيدا بود * * * از دود دلم زلف صبا در گرهست * خون در تن نافهء خطا در گرهست اين رشته جان كه در تنم رفته چو شمع * در هر عضوى جدا جدا در گرهست * * * گرم است ز سوز دل ، هواى نفسم * دود است درون سينه جاى نفسم چون ابر كه بىدريغ ازو قطره چكد * بارد همه آبله ز پاى نفسم * * * شبهاى وصال تو دلم ريش‌تر است * در سينه نسيم سحرى نيشتر است در صد شب هجر يك سحر پيدا نيست * در يك شب وصل صد سحر بيشتر است * * *

--> ( 1 ) . اصل : جاى . ( 2 ) . اصل : چشمم .