مير تقي الدين كاشاني
183
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
اى بسته به سدّ داورى راه عدم * انصاف تو سيلبند طوفان ستم هم عرصهء شرق و غرب در چشم تو تنگ * هم حاصل برّ و بحر در دست تو كم * * * عمرىست كه در دل آرزويت دارم * با خود همه روز گفتوگويت دارم در سر سودا ، هواى مويت دارم * در دل آتش به ياد رويت دارم * * * جان كرده فداى شوخ شكّرخندى * دارم به خيال او دل خرسندى اى صبر مرا گذار و كُنجى بنشين * وى عقل كناره كن ز من يك چندى * * * اى مثل تو ناممكن و شبه تو محال * هم آتش سوزانى و هم آب زلال تو سايهء دولتى از آن مىگردد * بر گرد سرت هماى زرين پر و بال * * * بيچاره مسيحى دل غمگين دارد * هركس ز جهان چيزى و او اين دارد پيمان دل او به غم امروزى نيست * غم با دل او الفت ديرين دارد * * * صد جرم به موسم جوانى كرديم * يعنى ز گنه هرآنچه دانى كرديم رندان همه رخ ز باده گلگون كردند * ما روى ز باده زعفرانى كرديم * * * افسوس كه غير را نمىراند دوست * قدر دل عاشقان نمىداند دوست ما منّت « 1 » « لَنْ تَرانِي » « 2 » از كس نكشيم * اين آيت يأس بر كه مىخواند دوست * * * جان شد ز من شكسته دلگير و برفت * دل نيز نكرد هيچ تقصير و برفت كرديم به پاى عقل زنجير ز صبر * ديوانهء ما گسست زنجير و برفت * * *
--> ( 1 ) . اصل : خسّت - تصحيح قياسى . ( 2 ) . اعراف / 143 .