مير تقي الدين كاشاني
170
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
مرده به يمن طالع من خنده در لبم * زاده به بخت كوكب من داغ بر سرم چون طفل بىكسم نبرد خواب تا سحر * هر شب اگر غمى نكشد « 1 » تنگ در برم از بس خيال بكر « 2 » كه در سينهء من است * گويى كه پاى تا سر ، چون عقد گوهرم سرد است سينهء نفسم گرچه آتشم * چرب است پهلوى سخنم گرچه لاغرم رويد به زير پهلو گلهاى آتشين * جايى كه باد بوى رساند ز بسترم روزى كه من غريب بميرم ز بىكسى * جز باد هيچكس نكند خاك بر سرم هرگز نپخت نان من از آتش سخن * آب حيات شعر من و من سكندرم در كشورى كه مردم منصف مميّزند * گر بِه نباشم از دگران ، از كه كمترم گلهاى تازه از دل و طبعم دمد ، مگر * از آتش خليل سرشتند پيكرم گلبانگ من گرفت جهان را چو تيغ شاه * تا بلبل حديقهء شاه مظفّرم عباس شاه غازى ، كيخسروى ، كه چرخ * گويد به جنب قدر تو از خاك كمترم در مدح شه خزاين لعل و گهر نهم * از لطف شاه اگر بشود بخت ياورم گويم ز فيض مدح تو با صد هزار درد * زينسان سخن كه نايد از خويش باورم دارم ز يمن مدح تو صد عقد در فزون * القصّه فيض مدح تو دارد توانگرم * * * عمرها شد تا چو خس خوارى كش هر گلخنم * رفته از سر همچو خاكستر هواى گلشنم چون سحرخيزان ز اخگر زلّه مىبندد دلم * يا چو شبدزدان ز آتش شعله مىدزدد تنم آتش از من گير اى موسى كه آتش طينتم * گوهر از من جوى اى معدن كه گوهر معدنم دوستم با دشمنان از بس كه با او دوستم * دشمنم با دوستان از بس كه با « 3 » خود دشمنم
--> ( 1 ) . اصل : نكند . ( 2 ) . اصل : بنگر . ( 3 ) . اصل : - با .