مير تقي الدين كاشاني
168
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
من كه از سوز جگر بيرون رود دودم ز سر * دور نبود گر چو شمع از شعله باشد افسرم گر فلك دارد ز انجم داغ بر پيكر چه شد * من كه خاكم ، بيش از انجم داغ دارد پيكرم آنقدر داغ است در جانم كه چون خيزم ز خواب * داغ بتوان « 1 » رُفت همچون برگ گل از بسترم طبع من آبىست كز وى مىبرد آتش نصيب * هم سراپا آبم و هم پاى تا سر آذرم چون دماغم مجمرآسا گرم گردد در خيال * عقل را انديشه بر آتش نهد در مِجمرم مىزند در بحر طبعم آتش انديشه موج * ليك من چون باد از درياى آتش بگذرم گرد بنشيند اگر بر خاك خوانى گفتهام * دود برخيزد اگر در آب ، ريزى دفترم بس كه شيرين است كام طبعم از طعم سخن * تلخ آمد در مذاق نطق ، نام شكّرم طفل طبع من ز جوى كهكشان خوردهست شير * گر سيهبختم چه غم ، همشير سعد اكبرم چون گشايد خاطرم بر قاف معنى بال فكر * جا كند سيمرغ همچون جوجه زير شهپرم در كمين معنىِ مردم نِيَم چون ديگران * اين حريفان جمله معنىگير و من معنىگرم آن نِيَم كز حرص چون خورشيد گردم در به در * سير دارم چشم و دل ، همسايهء اسكندرم
--> ( 1 ) . اصل : روفت .