مير تقي الدين كاشاني
163
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
از ضعف بازپس ننهد گام اضطراب * بخت سياه ما اگر آرند روبهروش از بس كه بازپس رود اندر بساط عمر * يابد به زير پاى در امروز نقد دوش چندانكه خود برون سرا گشته سست رو * جانش درون قالب گرديده سخت كوش صابون ز بهر شستن رخت حيات خويش * آورده چون كفى ز لبش برگرفته جوش استاد عقل ، موشِ ملخ خوانده پيكرش * القصّه موشِ لنگى گرديده پوستپوش من از پلنگ حادثه مجروحم و كنون * زخم پلنگ دارم و مشغول پاى موش گيتى غبار خارهء سمِ توسن تو باد * اسبى چو اسب من جلو دشمن تو باد * * * اى طلعت تو مطلع انوار كردگار * وى درگه تو قبلهء اشراف روزگار باغ حيات را چو تو نارسته نونهال * شهر وجود را چو تو نابوده شهريار قدر تو بر محيط فلك تنگ كرده جاى * حكم تو بر فضاى قضا بند كرده كار هم برق را ز راى تو اشراق مستفاد * هم ابر را ز دست تو ادرار مستعار افلاك را ارادت تو اوّلين كليد * آفاق را حمايت تو آخرين حصار از شوق دولت تو در امسال جا كند * روزى كه جاى داشت در او دولت « 1 » تو ، پار دانى كه چيست حال عدوى تو در جهان * نسبت به شش نهايت و آنگه بدان چهار در هر مكان كه پا نهد آنجا رود به خاك * بر هر جهت كه رو نهد آن را كند يسار
--> ( 1 ) . اصل : در دولت .