مير تقي الدين كاشاني

148

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

از لعل آبدارش چون ابر گشته خورشيد * در خاك رهگذارش ، چون گرد خفته عالم در تيغ او نظر كن ، كز لطف و قهر بينى * هم مهره‌هاش در دُم ، هم اژدهاش در دم در بحر همّت او ، از هر جهت كه بينى * سازد حباب بر آب ، تمثال عرش اعظم خوش يكدم تمام است ، زهراب خنجر او * آن آب نيم خورده بر خصم گو مسلّم از بس كه در زمانه ، مِهرش به جمله ذرات * پيوند جان گرفته‌ست چون جسم و روح باهم ز انگشت دولت او بر موم خوانده گويى * در صفحهء شكوفه ، زنبور ، نقش خاتم در گلشنى كه بر وى بگذشت باد قهرش * دوزخ نهان توان كرد در قطره‌هاى شبنم در كشورى كه خيزد از ابر خُلق او باد * پيوسته هيزم خشك ، از شعله مىكشد نم چون خار و خس كه افتد بر روى آب كوثر * در جبههء ضميرش ، پيداست عكس عالم * * * خر و عيسى به طب مستظهرند امروز و من عارى * چه خوش مىبودى ار مىداد استادم به بيطارى به رندى طعنهء من گر زنند اين قوم بىحاصل * مرا خود ننگ نايد هيچ از درد گرفتارى علاج درد مرگم كى توانند اين سيهكاران * كه نتوانند در چشم بتان تشخيص بيمارى مبين در روى چون كاهم كه گاه از روزن خاطر * برون ريزم شعاع ماه و خور چون كاه انبارى مبين در قالب خشكم كه هم زين قلب بىحاصل * دهم چندان‌كه خواهى مايهء رندان بازارى ز بار خاطرم گر آسمان بويى برد يك شب * نسيم صبح ديگر برنخيزد از گرانبارى به نام چشم من قصّار اگر رخت آورد در جو * تنور پيرزن گردد نشان داغ قصّارى