مير تقي الدين كاشاني

141

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

خاطر روشنم ز هالهء فكر * روز و شب گِردِ مَه زند خرمن اى مسيحى در فسانه ببند * با زبان لال باش چون سوسن آسمان كودن است و كودن دوست * جان مكن هرزه ، چون نيى كودن بهر دنيى چرا كشم خسّت * نيست اين مرده قابل شيون مىخورم خاك همچو پرتو مهر * گو لبم خشك ماند از روغن همچو خورشيد مىشوم عريان * گو تنم دور ماند ز پيراهن تا بود زينت زمانه بهار * تا بود سبزه ، زيب صحن چمن چمن دولت تو خرّم باد * بر تو بادا زمانه چون گلشن * * * اى ز كلك تو تازه جان سخن * قلمت مغز استخوان سخن از براى مداد تو آرند * دوده از شمع دودمان سخن نقطهء كلك روحپرور تو * چون كواكب بر آسمان سخن همدم خامه‌ات بنان خرد * توأم بازويت كمان سخن در بلاد خرد نمىفهمد * غير كلك تو ، كس زبان سخن داورا ، صاحبا ، خداوندا * اى ز شكر تو تازه جان سخن منم آن كس كه خشت پختهء مهر * كرده‌ام فرش آستان سخن چون سخن گشت نامزد به جهان * نامزد شد به من جهان سخن بر سر خوان خشك مايهء فكر * كس چو من نيست ميزبان سخن راست چون نى كه پر شود ز نفس * گشته پر خامه‌ام ز جان سخن شخص لفظ حلال‌زادهء من * خلف صدق خاندان سخن نه زنازاده همچو لفظ حسود * كه بود ننگ دودمان سخن تا ز گفتار چرب من شد سير * خوش به روغن فتاده نان سخن رهبر رهروان نطق منم * ديگران دزد كاروان سخن طرفه باغىست باغ فكرت من * كه نباشد در او خزان سخن