مير تقي الدين كاشاني
137
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
از جهان بيرون برد عيب خرابى اين بهشت * ز آنكه تا اين در جهان باشد ، جهان نبود خراب بس كه آبش راحت آرد در مزاج كاينات * چون گنهكارى خورد يابد از آن فيض ثواب ور نمىبودى خلاف مذهب و ملّت به فرض * آبش از مصحف فرومىشست آيات عذاب چشم آتشبار بيند سوى اين باغ بهشت * چون بهشتى را كه بيند دوزخى يك شب به خواب همچو نور مه كه در ابر سيه پنهان شود * خاك آن از پرتو خورشيد ماند در حجاب گلشن خلد است و باشد هر گلش باغى دگر * خلد را بر دل بود از هر گلش داغى دگر در فضاى ساحتش ايزد جهانى يافته * عقل هم در آستانش آسمانى يافته بس كه در وى دل نمىماند به جا از حرص چشم * هركسى بر قدر شوق از وى نشانى يافته كرده گُم صد بار از شوق در و ديوار او * گر هُمايى در زمينش استخوانى يافته مانده گر در سايهء شمشاد او پيرى ز ضعف * بر سر خود سايهء بخت جوانى يافته يا صف اطفال سرو است اينكه بينى يا خرد * در خيابانش ز يوسف كاروانى يافته هر سحر اندر فضايش مرغ ياهويى كشد * جنّت آيد ، هر سحر از خاك او بويى كشد