مير تقي الدين كاشاني
116
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
همچو خشونت كشند پوست ز جسم « 1 » هنر * همچو كدورت برند رنگ ز روى صفا شعشعهء آرزو خانهء دل پاك سوخت * گو غم اين خانه خور ، خواجهء هر دو سرا پيش تو از انبيا ، كس ننمايد دگر * مهر چو بگشود چهر ، چون بنمايد سها جذبهء مهرت برون آورد از كان گهر * ور نه بُدى كاينات در صدف انزوا اى ز كتاب وجود سر سخنِ كاينات * بر ورقى كز شرف نام تو كردم ادا سطح سوادم تمام عمق پذيرد چو جسم * بس كه به اقبال تو بر خود بالد ثنا لشكر امكان « 2 » تمام از پسِ سدّ عدم * فاش نيامد برون تا نشدى پيشوا گر به غضب سوى جسم بانگ برآرى كه خيز * روح رود تا ابد ، ليكن رو در قفا باد عنايت وزيد هر طرف از كوه و دشت * غرق غضب شد بَقَم ، خون جگر شد حنا صورت ارواح قدس نقش شود بر نسيم * گر ز گلستان « 3 » تو مايه نگيرد هوا دادگرا ، سرورا ، بنده مسيح از نياز * آمده بر درگهت پاىكشان چون صبا پيش تو آورده است تحفه چو دلخستگان * جان و سرى بىدريغ ، دست و دلى بىريا « 4 »
--> ( 1 ) . اصل : چشم . ( 2 ) . اصل : لشكر . . . . ( 3 ) . اصل : مهستان . ( 4 ) . اصل : در ربا .