مير تقي الدين كاشاني
113
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
در فن شعر ، چنانچه توان گفت آن مقدار ترقّى كه مشار اليه را در آن وادى حاصل شد هيچكس را از شعراى زمان وى حاصل نگشته ، سيّما در طرز قصيده و مثنوى . لاجرم اكثر اوقات با بركات را صرف اين حيثيّت مىسازد و به كلك سر تيز فطنت ، راه به گنجينهء معانى برده ، اسرار ضمير و استار صحيفهء خاطر منير به اسهل وجهى در سلك نظم تحرير مىنمايد ، و به تربيت ذهن صافى و خاطر وافى ، از « 1 » صميم رموزات و اشارات نكتهدانى اطلاع يافته اشعار بلند و ابيات دلپسند به اكملترين « 2 » طريقى انشا مىفرمايد . رباعيّه اى لفظ تو بر فرق معانى افسر * وى طرز كلامت چو خرد جانپرور آثار كليم از بنانت ظاهر * اعجاز مسيح در بيانت مضمر اى گوهر شرف را درج و اى اختر سعادت را برج ، اى بكر فكر را داماد ، و اى شيرين سخن را فرهاد ، به مدارج رفعت « 3 » در سخنورى رسيدن كار قدم هر منشى نيست و سرحد كمالات « 4 » در نكتهپرورى طى نمودن اندازهء قلم هر تذكرهنويسى نه ، لاجرم اين حيران درمانده ، بعد از اضافهء اين فذلكه ، عنان تيزگام قلم را از آن وادى منعطف مىسازد و به تسويد انتخاب نتايج آن طبع نقّاد و نسايج آن خاطر وقّاد ، زبان قلم را رطب اللّسان مىگرداند « 5 » :
--> ( 1 ) . اصل : در . ( 2 ) . اصل : اشملترين . ( 3 ) . و صنعت . ( 4 ) . اصل : كمالت . ( 5 ) . حكيم ركن الدين مسعود : « . . . در اوّل شباب بشرف بساطبوسى شهريار كامكار ، شاه عباس حسينى صفوى مشرّف گرديد و در بندگى آن حضرت خورشيد منزلت كمال قرب و نسبت به هم رسانيد ، چنانچه از كثرت تقرّب ، . . . فلك از رشك جبلى كه با اهل فضل دارد ، تاب نياورده ، با وى ناسازگارى آغاز كرد و به تقريبى كه تحرير آن مناسبتى با سياق اين تأليف ندارد ، وى را اخراج نمود و آن مسيح سخنوران خروج نموده ، به جهت برآمدن خود غزلى گفته كه مطلعش اين است : گر فلك يك صبحدم با من گران باشد سرش * شام بيرون مىروم چون آفتاب از كشورش آخر به دار العافيت هند رسيده ، ناصيهساى آستان اكبرى گشته ، جمعيت بايسته بهم رسانيده و در عهد جهانگيرى ، همدوش كامرانى و بهرهاندوز بارگاه سلطانى بوده ، درين ضمن به تقريبى سرى به جانب اللّهآباد كشيد و . . . سپس سمند عزيمت را به طرف حيدرآباد دكن گرم عنان ساخت . بعد فوز آنجا مير محمد مؤمن استرآبادى وكيل السلطنهء محمد قلى قطب شاه به ملاقات حكيم تشريف ارزانى داشت . . . و سپس به ملازمت مهابتخان چهره اعتبار افروخته ، -