مير تقي الدين كاشاني
مقدمه 15
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
افغانى شكست خورد و براى مددخواهى از شاه ايران به اين كشور آمد و شرح پذيرايى آبرومندانهء شاه تهماسب از وى در تاريخ به گونهء دامنهدارى ياد شده است . همايون پس از يك سال مهمان بودن در ايران به پشتيبانى و همراهى لشكريان قزلباش به جنگ شير خان رفت و پس از شكست دادن او بر تخت پادشاهى هند استقرار يافت . همايون هنگام عزيمت از ايران تنى چند از نقاشان هنرآفرين ايرانى مانند خواجه عبد الصمد و مير سيد على جدايى را نيز با اجازهء شاه به هندوستان برد و اين نگارگران ، سبك معروف به هند و ايران را كه شاخهاى از مينياتور ايرانى است ، بنياد نهادند . چون شاه تهماسب در اواخر پادشاهى و دوران صلح به شيوهء شايان پادشاهى عمل نمىكرد و خسّت و امساك وى در هزينه كردن نسبت به سپاهيان كه دوران صلح را مىگذراندند ، ايجاد ناخرسندى كرده بود ، اسماعيل دوم فرزند شاه تهماسب پس از درگذشت پدر در 984 ه به مددكارى پرى خان خانم دختر حيلهگر و مكّار شاه تهماسب كه مخالف حيدر ميرزا بود ، به پادشاهى رسيد و چون وى در زمان پدر مغضوب و محبوس بود ، نسبت به همهء شاهزادگان و كسان نزديك خود بدبين مىنمود ، حتى نسبت به تشيّع بىعقيده شده و به اهل تسنن گرايش داشت و در مدت دو سال سلطنت خود از كشتار فجيع شاهزادگان صفوى خوددارى نكرد و با بدنامى هرچه بيشتر به وضع مبهم و مرموزى درگذشت . پس از درگذشت وى سلطان محمد خدابنده كه بزرگترين فرزند شاه تهماسب بود ، به سلطنت رسيد . اين پادشاه از ضعف بينايى رنج مىبرد و شايد همين موضوع او را گرفتار ضعف نفس گردانيده بود و وقتى در زمان حكومتش در شيراز به دعوت اميران قزلباش ، سلطنت خود را اعلام كرد ، چندى نگذشت كه آثار فتور و آشفتگى در كار مملكتدارى به ظهور رسيد و همسرش خير النساء بيگم موقع را غنيمت شمرده ، در سررشتهدارى حكومت دستاندركار شد . اين موضوع اوضاع كشور را به نابسامانى كلّى كشانيد و موجب قتل خير النساء به دست سران قزلباش كه از اين جهت برآشفته بودند ، گرديد . سركردگان قزلباش كه باهم در كسب قدرت همسرى و رقابت داشتند ، هريك به هوادارى يكى از پسران سلطان محمد قد برافراشتند ، چنانكه عباس ميرزا را در 18 سالگى ، سران ايلات شاملو و استاجلو در خراسان به پادشاهى علم نموده ، حمزه