مير تقي الدين كاشاني
90
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
ز بس كز حد برى ناآشنايى * همه كس وصل خواهد ، من جدايى كرم فرما حسابى را طلب كن * كه تقليدىست مسكين روستايى * * * بيش ازينم تاب جور و طاقت آزار نيست * از تو بيزارم ز دل ، كو هم ز تو بيزار نيست ما دكان عشق برچيديم پر مفروش ناز * بيش ازين اينجا متاع ناز را بازار نيست هر زمان سويم مبين هر لحظه در رويم مخند * ناز خود ضايع مكن اين بار چون هربار نيست اى حسابى ترك او دشواريى دارد و ليك * هرچه مرد آسان كند بر خويشتن ، دشوار نيست * * * نمىدانم چه مىگفتى كه من از خويشتن رفتم * خدا را بازگو كز خود در آغاز سخن رفتم حكيم از نقطهء موهوم حرفى گفت در مجلس * به فكرش رفت هركس ، من به فكر آن دهن رفتم حسابى يار مىآيد به آيينى كه مىدانى * تو را ديدار ارزانى ، كه من از خويشتن رفتم * * * تحقيق كن ببين كه درين مدت فراق * جز با خيال تو به كسى آشنا شدم * * * ز سوداى شوريدگان غمت * خرد رشكها بر جنون مىبرد نمىآيى و هر دمم اضطراب * برون مىدواند درون مىبرد * * *