مؤلف مجهول

55

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

سال عمر كه ترا بود به بقاى قطبيت نه به آن نوع بود كه درين موضع به آخر آرى ، تنصيف كن كه « 1 » نصف آن رفت نصف باقى را در بيت الحرام گذران ، آنگاه به مضمون : « إِذا جاءَ أَجَلُهُمْ فَلا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ » [ يونس : 49 ] ، منزل آخرت خود را در موضع اصلى خود ببر كه مدفن اقطاب است . آن بود كه حضرت بزرگوار رحمة الله تعالى عليه « 2 » استعداد راه كرد و به صد و بيست تن درويش سفر بيت الحرام اختيار كرد . دو سال در راه ماند . سال سوم به مكه رسيد دو روز ديگر توقف افتاد . روز سيوم « 3 » به طواف مشرف شد . اتفاقا در آن حج صد و نود هزار حاجى رفته بودند و حج حج اكبر بود . بزرگوار به رسم حاجيان عرفى طواف كرد و بيرون رفت . شب درآمد . شيخ تنها نيم « 4 » شب باز رفت و طواف كرد . در آن طواف اشارت شد و بشارت رسيد كه : اى قيام الدّين ! يك سال ترا در مكه بايد بودن و ده ماه ديگر در شام ، بعده در مكان معهود . آن بود كه بزرگوار يك سال در مكه بود ، و يك روز نياسود از سير ميان مكه و مدينه در ظاهر . چون سال به آخر آمد ديگر رخصت شد كه اين بار به شام رو ، كه زمين شام آرزوى پابوسى تو دارد ، و غرض از بازداشتن تو اين بود كه سير ميان مكه و مدينه از تو واقع شود « 5 » چنان كه بجاى آوردى « 6 » . شيخ قدس « 7 » سره العزيز همان لحظه روان شد كه « 8 » ميان دو نماز بود . درويشان گفتند : اى بزرگوار ! روز بيگاه است تأخير كنيد تا فردا شود ، آنگاه روان شويم . شيخ گفت : اى درويشان ! بدانيد كه درويش ابن الوقت است هرگاه وقت رسد هيچ مانع نيست ، تأخير چرا بايد كرد كه تأخير « 9 » در فرمان موجب تأخير در كار درويشى است « 10 » . اين بگفت و روان شد . شب همه‌شب راه رفت . وقت صبح زمانى مكث كرد . اتفاقا يكى از درويشان را خواب غلبه كرد . هرچند بيدارش كردند بيدار نشد . شيخ را ازين فعل او ناخوش آمد . در سر راه سنگى ايستاده بود « 11 » . از سر قهر آن سنگ را به نوك پا زد . سنگ روان شد ، و سر اين درويش دريلى او دوان شد « 12 » ، و شيخ بزرگوار ماند و روان شد . يكى از درويشان گفت : اى بزرگوار ! سزاى آن كس كه در قيد شيطان جان برد ( همين باشد ) اما عنايت فرماى تا به خاكش سپاريم . شيخ گفت : بگذار تا طعمهء زاغان شود . آن درويش گفت : اى بزرگوار ! بعد از مردن هرچه شود مىشو « 13 » ، اما مردم طعن و ملامت نكنند كه سالها خدمتكار « 14 » بود

--> ( 1 ) - ب : - كه ( 2 ) - ب : - عليه ( 3 ) - ب : - روز سيوم ( 4 ) - الف : هم ( 5 ) - ب : - و يك روز . . . شود ( 6 ) - ب : بجاى آورد ( 7 ) - ت : + الله ( 8 ) - ب : - كه ( 9 ) - ب : - كه تاخير ( 10 ) - ب : در كار مرد درويشى اينست ( 11 ) - ب : - بود ( 12 ) - ب - از سر قهر . . . . دوان شد ( 13 ) - ب : - مىشو ( 14 ) - ت : خدمتكاران