مؤلف مجهول

40

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

از آنكه اين نعمت بىقياس برين قدس سره مسلم گشت ، رخصت حضرت موسى و اشارت حضرت يعقوب عليهما الصلاة و السلام شد كه « 1 » : اى جليل ! تا اين زمان گوشه‌نشين بودى و از مردم گسسته و كنج قناعت گرفته و از جميع تعلقات بريده از جهت عدم استطاعت ، اكنون مصلحت در آن است كه به رسم شيخان ظاهرى سلوك كنى ، و عوام را به راه حق دعوت كنى و خواص را تربيت كنى و به مقصود رسانى . آن بود كه شيخ به رسم مردم ظاهر سلوك پيش گرفت و در دعوت خلق كوشيد و كشيد « 2 » . با وجود اين شب و روز در خدمت خواجه حقيقى به قدر طاقت و حوصله مىطپيد . و طريق دعوت كردن آن « 3 » بزرگوار بر آن نهج بود كه هميشه مراقب بود و شاه‌باز قوت ولايت را به اطراف و جوانب پرواز مىداد ، و مرغابيان « 4 » نفس اماره را كه در گرداب هوا مبتلا بوده باشند به شست متين توجه مىكشيد و خلاص مىكرد ، و قلاب محبت خود را در ميان او « 5 » مىبست ، و رسن ارادت در گردن وى « 6 » مىانداخت و مىكشيد ، تا در ميان دردكشان و زهرنوشان در مىآمد و زهر مىچشيد و موافقت مىنمود ، زيراكه جاذبه آن بزرگوار در كمال قوت بود كه بر هركه متوجه مىشد بر وجه سهولت جذب مىكرد . اگر ده روز راه بودى در طرفة العين حاضر آوردى ، اما دست ارادت نگرفتى ، و تربيت كردى و به مقصود رسانيدى . اى درويش ! بدانكه از تربيت اين بزرگوار در عالم ظاهر « 7 » حاضرانه « 8 » و غايبانه هشتصد و هفتاد كس تربيت يافتند « 9 » اما صد و هفتاد كس « 10 » در حضور و باقى در غيبت ، كه هيچ‌كس ازين جماعت به دولت ديدار حضرت شيخ مشرف نشد « 11 » . و ديگر عادت بزرگوار آن « 12 » بود كه ثلثان شب را در سير عالم ملك مىگذرانيد براى آنكه تفحص احوال مردم كند ، باشد كه مرد قابلى پيدا شود كه مستحق تربيت بود ، تا تربيت كند . و ثلث شب « 13 » قايم مىبود به صفت استغراق ، به نوعى كه اگر عضوى از اعضاى او را « 14 » جدا كردندى « 15 » خبردار نشدى . اين عنايت از حق سبحانه و تعالى به نسبت اين دولتمند هميشه بود كه يك روز قضا نمىشد تا دم صبح

--> ( 1 ) - ب : - كه ( 2 ) - ب : - و كشيد ( 3 ) - ب : - آن ( 4 ) - ت : + بحر ( 5 ) - ب : ايشان ( 6 ) - ب : آنها ( 7 ) - ب : ظاهرانه ( 8 ) - ب : - حاضرانه ( 9 ) - ب : يافت ( 10 ) - ب : - اما صد . . . كس ، ت : صد و هشتاد ( 11 ) - ت : مشرف نشده ( 12 ) - ب : اين ( 13 ) - ت : + را ( 14 ) - ب : - را ( 15 ) - ب : جدا كردى