مؤلف مجهول
484
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
آمد ، آن طبق حلوا « 1 » را در پيش خود ديد ، برگرفت و به خود همراه ساخت . و هر روز دو وقت به ياران خود به قدر شعبان « 2 » حلوا مىداد . و حلوا در طبق « 3 » همان نوع كه بود مىبود « 4 » . القصه ، به قافله پيوستند كه دوازده هزار كس در آن « 5 » قافله بود . به همه حلوا مىرسانيد بر وجه مذكور . به اين نهج به مكه رسيد و طواف كرد . و دو سال مجاور مكه بود « 6 » و به اهل مكه « 7 » نيز اين راتبه داشت . و سه سال ديگر در مدينه ساكن شد ، و به اهل مدينه نيز اين « 8 » وظيفه مىداد . و در مدينه بىبى حلوايى نامش كردند . شبى « 9 » به روضهء حضرت نبى صلى الله عليه و سلم رفت ، و رخ زرد به زمين « 10 » ماليد ، و دست به دعا برگشود و گفت : كريما و رحيما ! همينجايم مدفون گردان . درين حين آوازى به گوش وى آمد كه : اى امينه ! خاك تو اينجاست « 11 » ، اما ترا بايد به منزل خود رفتن ، و اين جماعت را كه به تو موافقت كردهاند ، « 12 » به منزل ايشان بايد رسانيدن و تربيت بايد كردن « 13 » ، و عمر به آخر رسانيدن « 14 » و دفن ظاهرى در مدفن خود بايد به مردم نمودن « 15 » ، آنگاه اينجا بايد « 16 » حاضر شدن . چون اين مژده از « 17 » روضهء مقدسه به او رسيد ، على الصباح به ياران خود روان شد و به " اوزجند " رسيد ، و طواف آستانهء جد خود كرد ، و آن شب آنجا بود . در واقعه ديد كه شخصى حاضر شد و گفت : اى حلوايى ! منزل تو نه اين است ، بلكه منزل تو در بلدهء ياركند است كه « 18 » آنجا بايد رفت . به اين اشارت بىبى سفر " ياركند " اختيار كرد . و در آنجا پنجاه سال بود . و به حلوا دادن به خلق خداى تعالى مشغول بود . و از ابناى جنس خود هفتاد كس تربيت كرد . و خود تربيت از روح حضرت امير المؤمنين ابا بكر صديق رضى الله عنه يافت . و يك خليفه گذاشت . و نام وى امينه است « 19 » . از جهت مسخر بودن وحوش مروى را ، و جوشيدن او « 20 » پستانهاى آنها را به سوت بىبى مشهور است . و نود و چهار سال عمر ديد . در نود و پنج وفات كرد . اكابر و اشراف آن ديار « 21 » جمع آمدند و نماز كردند و در لحد گذاشتند « 22 » . بىبى برخاست « 23 » و راست بنشست و گفت : اعوذ بالله من الشيطان الرجيم . « وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فِيها وَ أَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ » [ الحج : 7 ] . و بعده
--> ( 1 ) - ب : - حلوا ( 2 ) - الف ، ت : شبعان ( 3 ) - ب : - حلوا در طبق ( 4 ) - ب ، ت : + كه ذره نقصان نمىيافت ( 5 ) - ب : درين ( 6 ) - ب : دو سال در مكه مجاور بود ( 7 ) - ب : - مكه ( 8 ) - ب : - اين ( 9 ) - ب : - شبى ( 10 ) - ب : بر زمين ( 11 ) - ب : ازينجاهاست ، ت : از اينجا نيست ( 12 ) - ب : موافقت كردند ( 13 ) - ب : بايد كردند ( 14 ) - ب : رسانيدند ( 15 ) - ب : به مردم نمودند ( 16 ) - ب : بايد اينجا ( 17 ) - ب : + آن ( 18 ) - ب : - كه ( 19 ) - ب ، ت : + كه ( 20 ) - ب : - او ( 21 ) - ب : اشراف يار كند جمع ( 22 ) - ب : گذاشتن ( 23 ) - ب : برخواست