مؤلف مجهول
464
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
حال من عاصى و بندهء جافى باش كه امروز به توفيق الهى به خداى خود بازگشتم ، و از افعال قبيحهء خود توبه كردم ، و از پدر و مادر خود كه مرا درين وادى فسق ساعى بودند بيزارى كردم . هيچ راهى مرا در درگاه خداوندى باشد يا نى ؟ از قبر امام آواز آمد كه : اى فندقه ! اگر تمامى عمر خود به فسق گذرانى و مشرك « 1 » نباشى و توبه آرى ، اميد است كه مغفور گردى ، زيراكه رحمت حق سبحانه و تعالى محض از براى عاصيان است ، برو در بندگى او باش و نوميد از لطف و رحمت او مباش ! فندقه چون اين سخن از حضرت امام بشنيد ، در جوار آستانهء حضرت امام ، صومعه اختيار كرد و به عبادت روى آورد . دوازده سال چنان عبادت كرد كه روز را به شام آورد و شام را به روز . و خواب را بر خود « 2 » حرام گردانيد . و يكلحظه پهلوى راحت به بستر فراغت ننهاد . و هر روز زياده از دو مثقال طعام نخوردى « 3 » . و درين مدت تربيت از روح مقدس حضرت امام يافت ، و به مرتبهء فناء فى الله رسيد . و در جذبهء فناء فى الله خود را حفظ نتوانست كرد و مستغرق بماند ، بر نهجى كه اگر عالم زير و زبر شدى او را خبر نبودى « 4 » . آخر از صومعه بيرون آمد و به كوهسار رفت ، و بر سر كوهى برآمد و قرار گرفت . مدت ده سال مستغرق بود . درين ده سال كه در سر كوه استغراق داشت ، هر روز حق سبحانه و تعالى بر وى ده بار تجلى داشت . روزى مستغرق نشسته بود كه آوازى آمد كه : اى فندقه ! ديگر استغراق را از تو برداشتيم ، و همان لحظه به حال آمد ، ديد كه بر « 5 » سر كوهى قرار دارد . گفت : كريما و رحيما ! چند سال نماز بر من قضا گشت ؟ خبر ده تا قضا كنم . آواز آمد كه : اى فندقه ! ده سال است . از همان زمان به اداى قضا شروع كرد و به مرور ايام ادا نمود و شكر بسيار آورد . روزى متوجه به طرف قبله نشسته بود كه كژدمى به اضطراب از پيش او گذشت . فندقه از پى او شد . پاره ( اى ) راه رفته بود كه رود آبى پيش آمد . كژدم متحير ايستاده بود كه ماهى پيدا شد و بر پشت خود گرفت و گذرانيد و برگشت . و فندقه نيز « 6 » از آب گذشت و از پى كژدم « 7 » شد . و كژدم « 8 » رسيد به هموارى . و در آنجا يك بيخ درخت برگ ريخته ، و در تك وى عورتى افتاده و خواب رفته ، و مارى بر وى حمله كرده نزديك است كه هلاك سازد . به مجرد رسيدن كژدم به مار پيچيد و نيش زدن گرفت « 9 » ، چندانى كه مار هلاك شد ، و كژدم بازگشت و بىبى سر آن عورت را به زانوى خود گرفت و بنشست تا آن زمان كه
--> ( 1 ) - ب : شرك ( 2 ) - ب : خواب را به خود ( 3 ) - ب ، ت : طعام نخورد ( 4 ) - ب : خبر نبود ( 5 ) - الف ، ت : در ( 6 ) - ب : - نيز ( 7 ) - الف ، ت : - كژدم ( 8 ) - ب : - و كژدم ( 9 ) - ب : نيش زدند گرفت