مؤلف مجهول
458
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
فصل بيست و دوم « 1 » در تذكرهء احوال بىبى عتبه قدس الله تعالى « 2 » سرها ، كه اصل « 3 » وى از مردم ترك بود ، اما والدهاش از كشمير بود . بسى صاحب جمال و خوشخلق و نيكوخصال و صاحب حال و حسن انفعال « 4 » بود . و كرامات قوى داشت ، و مقامات عالى . و مسيحانفاس و شيرينالفاظ و متواضع بود . و وطن اصلى پدر او تركستان بود . و سبب برآمدن والدهء او از كشمير ، ولادت آن وليه و وجود شريف آن عزيزه بود ، به آن وجه كه شبى پدر اين « 5 » وليه احمد شيخ در خواب ديد كه شخصى پاكصورت حاضر شد و گفت : اى احمد شيخ ! ترا خداى تعالى فرزندى « 6 » عاجزه كرامت خواهد كرد ، « 7 » كه او وليه خواهد بود كه از وجود شريف وى دنيا و آخرت تو معموره و مزين خواهد شد ، اما ظرفى كه اين « 8 » نور پاكيزه در وى قرار گيرد در كشمير خواهد بود ، لا بد ترا به كشمير بايد رفت و او را به دست بايد آورد « 9 » و اين نور را در وى وديعت كرد . احمد شيخ گفت : اى بزرگوار ! ميان ما و كشمير چه مقدار راهست ، چگونه روم ؟ بر تقدير رفتن ، ولايتى است وسيع كجا سرگردان شوم ، و كجا يابم ، و نام وى چيست چه دانم ؟ آن « 10 » شخص گفت : اى احمد شيخ ! غم مخور كه همچنانكه به تو خبر دادم به پدر او نيز خواهم خبر دادن . احتياج آن نيست كه از وى نام و نشان پرسى . آن روز كه به كشمير رسى ، ترا به دست خواهند آورد . همين مقدار هست كه از نام او خواهى پرسيدن كه نام او چيست ؟ بدانكه نام وى سلخه « 11 » است و نام پدرش مشهود ، و نام والدهاش مستوره . اين بگفت و غايب گشت « 12 » . احمد شيخ از خواب بيدار شد ، به خود گفت : اى احمد شيخ ! اين چه نوع خواب بود كه ديدى ؟ مگر خداى تعالى ترا آواره دارد كه اين نوع خواب ديدى ؟ مبادا كه شيطان باشد كه به اين « 13 » صورت نمودار شد . در همين فكر بود كه باز خواب بر وى غلبه كرد . باز همين خواب را بعينه ديد ، گفت : استغفر الله ! عجب حاليست . على الصباح برخاست « 14 » و استعداد راه ساخت و رو به راه كرد . از جهت بعضى موانع در شش ماه رسيد . به مجردى كه سواد شهر نمودار شد ، حيران شد و گفت : اى احمد شيخ ! سرآوارگى تو همين است ، و قدم پيش نهاد و مىرفت تا به مردم رسيد ، ديد كه مرد سفيدريش « 15 » قوى
--> ( 1 ) - ب : باب چهل و پنجم ( 2 ) - ب : - تعالى ( 3 ) - ب : - اصل ( 4 ) - ب : نيكوخصال و حسن انفعال و صاحب حال بود ( 5 ) - ب : آن ( 6 ) - ب : فرزند عاجزه ( 7 ) - ب : - كرد ( 8 ) - ب : - اين ( 9 ) - ب : او را بايد بدست آورد ( 10 ) - ب : اين ( 11 ) - ب : سليخه ( 12 ) - ب : غايب شد ( 13 ) - ت : به آن ( 14 ) - ب : برخاصت ( 15 ) - ب : ريشى