مؤلف مجهول

456

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

و هميدون « 1 » برگشت . زمانى برين گذشت . باز رفت و نظر كرد و يك كس نديد كه همه « 2 » غايب شده‌اند . آنگاه پيش دخترش درآمد و گفت : اى فرزند ! به حرمت آن خدايى كه ترا به راستى آفريده است بگوى « 3 » كه اين جماعت كه پيش تو بودند چه كسان بودند ؟ بىبى گفت : اى پدر ! « 4 » نبايستى پرسيدن ، چونكه پرسيدى ضرورتا بگويم « 5 » چون حرمت خداى را در ميان آوردى . اى پدر ! « 6 » بدانكه آنها فرشتگان بودند كه به صورت آدم ظاهر شده بودند . زينهار ! به كس نگويى « 7 » كه ضرر كلى بينى . ده سال ديگر برين گذشت . بىبى را كشف دوزخ شد . احوال دوزخيان را ديد ، رحم بر حال آنها كرد و سر به سجده نهاد و گفت : پاكا و پروردگارا ! اگر مرا به دوزخ درآرى ، به قدرت خويش آن مقدار كلان ساز كه غير از من ديگرى در آنجا نگنجد و ديگران در امان باشند . آواز آمد كه : اى خديجه ! مىدانم كه از سختى عذاب آنها اين مىگويى ، اگر آنها رو به اسلام و به طاعت آوردندى و فرمان مرا اختيار كردندى ، و پيروى شريعت پيغامبر من كردندى ، هرگز به اين بلا گرفتار نشدندى . سزاى آنها اين است . نپندارى كه از عدل نيست . بىبى گفت : « رَبَّنا ظَلَمْنا » [ الاعراف : 23 ] . روزى چند برين گذشت . كشف بهشت شد . حوران و غلمان و ولدان را ديد . گريه كرد . آواز آمد كه : اى خديجه ! گريه از براى چيست كه جاى شوق « 8 » و خوش‌حاليست ؟ گفت : كريما ! گريه از براى آن است كه اگر من بهشتيم ، به جاى من يكى از دوزخيان را بيار و مرا به جاى وى فرست « 9 » ، تا در عذاب او ، من باشم و در رفاهيت من ، او « 10 » . اگر آنها اين ناز و نعيم را دانستندى ، هرگز آن « 11 » نكردندى كه سبب گرفتارى در دوزخ شدندى « 12 » . آواز آمد كه : اى خديجه ! اين جاى استبدال « 13 » نيست و جاى آن است كه هركس مكافات عمل خود مىبيند ، اما اگر « 14 » شفاعت كنى مصلحت است . بىبى گفت : خداوندا ! من عاجزه را چه رتبهء شفاعت باشد در درگاه تو ! دوباره « 15 » آواز آمد كه : اگر تو عاجزى ، من قادرم بطلب آنچه مىخواهى . بىبى گفت : كريما ! كرم تو عامست هرچه خواهى آن كنى . باز آواز آمد كه : اى خديجه ! به عدد هر تار مويى كه در بدن تست از مستحقين جهنم از امت محمد به تو بخشيدم ، كه به اين همه قلت بضاعت و بيچارگى اين همه رحم بر حال بنده‌ها مىكنى ، و من خود ارحم‌الراحمينم چرا نكنم ؟ على هذا القياس يوما فيوما از مكاشفات او را حاصل شد ، و به نهايت درويشى كه اولياء الله ديگر رسيده‌اند بىبى رسيد . و غير از درجات ديگر هر شب ده بار دست « 16 » به ساق عرش مىسود و به حاملان

--> ( 1 ) - متن تق ، جميع نسخ : هميد و ( 2 ) - ت : نظر كرد ديد كه هيچ‌كس نى همه ( 3 ) - ب : ترا آفريده است براستى بگوى ( 4 ) - ب : - اى پدر ( 5 ) - ب : نگويم ( 6 ) - ب : - اى پدر ( 7 ) - ب : مگويى ( 8 ) - ب : - شوق و ( 9 ) - ب : به جاى او ببر تا ( 10 ) - ت : + باشد ( 11 ) - ب : اين ( 12 ) - الف ، ت : شدى ( 13 ) - ب : استدلال ( 14 ) - ب : - اگر ( 15 ) - ب : باز ( 16 ) - ب : - دست