مؤلف مجهول

433

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

و محترز . و ديگر صائم الدهر است و قائم الليل ، « 1 » و غير از حق سبحانه و تعالى در پيش وى هيچ‌چيز « 2 » وجود ندارد . و ديگر در لنگر وى از مأكولات ، گوشت اسب و خرگوش و مرغ خانگى درنمىآيد . ملاى محتسب چون « 3 » اين سخن بشنيد ، گفت : اى ياران ! كسى را كه خداى تعالى به فضل و كرم خود احتساب كرده باشد ، احتساب بنده كار كند ؟ به از آن نيست كه از همين‌جا بازگرديم . و ملاى محتسب بازگشت . دوسه قدم برگشته بود كه پنجه ( اى ) پيدا شد و از گريبان ملا بگرفت و عقب كشيد . ملا بىاختيار برگشت و به ملازمت شيخ رفت ، و عذر تقصير گفت و نياز كشيد ، و يك شب در ملازمت « 4 » بود ، بعد از آن به رخصت به منزل خود آمد و زبان ملامت كوتاه كرد و آسوده دل نشست . روزى شيخ در لنگر نشسته بود كه درويشى آمد و شيخ را ملازمت كرد و گفت : اى شيخ « 5 » ! حق سبحانه و تعالى فرموده است كه : « ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً » [ الاعراف : 55 ] و دون الجهر ، چون است كه ملازمان بر خلاف ظاهر آيت كار مىكند « 6 » ؟ شيخ گفت : اى درويش ! نيك مىگويى ، اما در خفيه گاهى چنانست كه شيطان غالب مىآيد و كار درويش را خبط مىسازد ، و ليكن از جماعت گريزان است . و ديگر خلوت نشستن كار زنان است ، و در جماعت كار كردن كار مردان است . اى درويش ! مرد آن است كه در جماعت تنها باشد و خلوت سازد ، چنان كه گفته‌اند « 7 » : خلوت در انجمن . و ديگر اين علامات كه مىبينى سبب ملامت است ، زيراكه هركه در ملامت است سلامت است ، و الا مىدانم كه به ظاهر شرع بدعت است ، اما اهل طريقت را در سلوك طريق اين نوع امور مانع و مخل نيست ، زيراكه مقصود ايشان اين‌ها نيست بلكه حق است « 8 » . پس ضرر در مقصود نكند « 9 » . روزى نشسته بود . مريدى از مريدان شيخ به شهر رفته بود حاضر شد و شيخ را ملازمت كرد . شيخ پرسيد كه : اى درويش ! « 10 » احوال عالم چون است ؟ « 11 » گفت : اى بزرگوار ! « 12 » احوال عالم را ملازمان نيكو و بهتر مىدانند ، اما درويش اين مقدار مىداند كه عالم متغير است . شيخ گفت : چون ؟ درويش گفت : زيراكه حادث است و يكى از حوادث عالم اين است كه درويشى « 13 » پيدا شده است كه او را درويش « 14 » پرنده مىگويند ، كه ده گز شرعى مىپرد و خطوه در كار ندارد ، و مردم « 15 » بر وى رجوع كرده‌اند . شيخ به

--> ( 1 ) - ب : صائم‌الدهر و قائم الليل است ( 2 ) - ب : - هيچ‌چيز ( 3 ) - ب : - چون ( 4 ) - ب : + شيخ ( 5 ) - ب : + حضرت ( 6 ) - ت : كار مىكنيد ( 7 ) - ت : + كه ( 8 ) - الف : - بلكه حق است ( 9 ) - ب : و پس چه ضرر در مقصود مىكند ( 10 ) - ب : - كه اى درويش ( 11 ) - ب ، ت : + درويش ( 12 ) - ب : - اى بزرگوار ( 13 ) - ب ، ت : نتع‌بندى ( 14 ) - ب : شيخ ( 15 ) - ب ، ت : عوام