مؤلف مجهول

18

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

روزى در خلوت خود نشسته بود كه « 1 » شخصى به صورت پيك از در درآمد و گفت : السلام عليك اى لايق درگاه ، و « 2 » بنده خاص الله ! آمده‌ام از درگاه به بردن امانت ، اگر دستور دهى آن كنم كه او خواست ، عاقبت سپردنى است ، تا چند بايد نگه « 3 » داشت كه در وديعت چندين خطاست . شيخ بزرگوار به نور ولايت دانست كه حال چيست و اين شخص « 4 » كيست و مقصود او چيست ، گفت : هيچ مانع نيست بيا كه چشم انتظارى در راه بود . اين « 5 » بگفت و سر تسليم بر زمين « 6 » نهاد و گفت : بسم الله الرحمن الرحيم ، و سر برداشت و فرمود : زمانى موقوف دار كه ما را دوستانند در عالم فانى كه عهد در ميان آورده‌ايم به وعده اينكه در حالت نزع در سر بالين يكديگر بوده باشيم ، الآن حاضر « 7 » نيستند . بىحضور آنها « 8 » سفر اختيار كنيم « 9 » خلاف وعده شود و آنها بىاعتماد « 10 » شوند و قطع دوستى كنند ، بدانكه خلاف وعده كردن از درويشان لايق حال ايشان نيست خصوصا در حالت نزع كه « 11 » انفكاك كلى است ظاهرا ، چونكه فرموده شده است : « 12 » الكريم اذا وعد و فى 6 . حضرت قابض روح چون اين بشنيد « 13 » زمانى توقف فرمود تا آن زمان كه ياران همه جمع آمدند و گرد حضرت شيخ را حلقه زدند . بعده شيخ از ميان برخاست و به خلوت‌خانه خود درون رفت و طهارت كبرى « 14 » به جاى آورد و دوگانه ادا نمود و سر به سجده سبحان ربى الاعلى نهاد و گفت : يا الله ! يا الله ! يا الله ! و اشك خونين از چشم مبارك خود « 15 » بريخت ، و آه جگرسوز از دل غمين « 16 » بركشيد و گفت : پاكا ! پروردگارا ! من عاصى را چندين سال عمر كرامت كردى ، درين عمر جز از معصيت و فسق از من به وقوع نيامده . و مال بسيار عطا فرمودى ، به‌جز از ريا چيزى برنخواست . به چه رو به درگاه تو روم كه عمرها در ميان خلق « 17 » لاف آبرو زده‌ام . اميدوار « 18 » از رحمت تو چنانم كه « 19 » همچنان‌كه در عالم فنا در ميان بنده‌ها « 20 » خود لاف آبرو را در كام و زبان من بنده ضعيف خلق كردى و ناطق « 21 » زبان را بر وى جارى ساختى و به آبرويم داشتى ، به لطف عميم خود در آخر عمر نيز به همان آبرو دار و از دنيا ببر ، و زبان لال مرا به ذكر خود مشغول دار ، و كلمه شهادت كه اشارت « 22 » عبوديت به آن است از زبان اين بنده سلب مكن ، تا شرمسار از ميان دوستان تو و بنده‌هاى تو بيرون نروم و ازين‌جهت سستى در اعتقاد بنده‌ها نشود ، كه ارحم‌الراحمينى كه باران

--> ( 1 ) - ب : - كه ( 2 ) - ب ، ت : + اى ( 3 ) - ت : كه ( 4 ) - ب : سخن ( 5 ) - ب : آن ( 6 ) - ب : + اطاعت و انقياد ( 7 ) - ب : - حاضر ( 8 ) - ب : اين‌ها ( 9 ) - ب : اختيار كنم ( 10 ) - متن تق ، جميع نسخ : اعتميد ( 11 ) - ب : - كه ( 12 ) - ت : + كه ( 13 ) - ت : - بشنيد ( 14 ) - ب : - كبرى ( 15 ) - ب : - خود ( 16 ) - ب ، ت : غمگين ( 17 ) - ب : عمرها در عشق لاف ( 18 ) - ت : اميدوارم ( 19 ) - ب : - كه ( 20 ) - ب : بنده ( 21 ) - ب : باطن ( 22 ) - ب ، ت : اثبات