مؤلف مجهول

427

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

آورد . شيخ گفت : آن كنيد . آن بود كه « 1 » رفتند و شب در ميان رسانيدند . همان روز كه آب رسيد ، عمارت تمام شد و آب روان شد . و شيخ دو روز ديگر آنجا بود ، بعده روان شد . آن روز تا بيگاه راه آمد . شب درآمد و تشنگى به شيخ غالب آمد « 2 » . شيخ عصاى شيخ خود را بر زمين بزد « 3 » . به قدرت رب العزة از سنگى آب بيرون آمد . شيخ اول گرگ را سيراب ساخت آنگاه خود آب خورد . على الصباح يكى از عقب رسيد كه : اى مرد خدا ! چه كسى ، و از كجا پيدا شدى ؟ و چه بلاء آب كلان در رود غير معتاد بسته ( اى ) كه شيرخواره ( اى ) داشتم افتاد و مرد ؟ مرا به تو قضيهء شرعيه است . شيخ گفت : اى مسلمان ! مرا خود قصد آن نبود كه ضررى به مسلمانى رسد ، بلكه مقصود من آن بود كه « 4 » نفعى به مسلمانان برسد . ترا چونكه ضررى شده است از سبب من بروجه خطا ، شرعا در خطا ، ارش لازم خواهد آمدن . پى آنكه پيش قاضى رويم ، ارش بدهم . آن بود كه « 5 » صد تنكه « 6 » سفيد در ميان داشت برآورد و در « 7 » پيش آن شخص ماند و گفت : اى مسلمان ! هرچه « 8 » دارم همين است . بگير به ارش دختر شيرخوارهء خود « 9 » . آن شخص اين تنكه‌ها را « 10 » بگرفت و قطع خصومت كرد . ازين سبب آن لنگر را لنگر ارشه « 11 » نام كرد « 12 » و روان شد . آن روز تا بيگاه راه آمد ، و بر سر دشت برآمد . لنگر ديگر آنجا بنا كرد . او نيز در اندك روز به اتمام رسيد . آن بود كه « 13 » شخصى ازين دشت برآمد ، پرسيدند كه « 14 » : شب كجا بودى ؟ آن شخص « 15 » گفت : اوتوراقى بولاق‌دا ! از آن روز اوتوراقى نام شد « 16 » . و باز پرسيدند كه : اين شام كجا خواهى بود ؟ اتفاقا آن مرد « 17 » شكسته زبان بود به نوعى كه ميان « 18 » شين و سين و بى و پى فرق نتوانستى كردن . « 19 » گفت : يوسام پولادا « 20 » بولغايمن . همان كلام وى نام آن ديه و لنگر شد . و شيخ غياث الدّين در همان لنگر بود و در آنجا وفات كرد . و الله اعلم بالصواب « 21 » .

--> ( 1 ) - ب ، ت : - آن بود كه ( 2 ) - ب : و به شيخ تشنگى غالب شد ( 3 ) - ب : به زمين زد ( 4 ) - ب : - كه ( 5 ) - ب ، ت : - آن بود كه ( 6 ) - الف ، ت : تنكچه ( 7 ) - ب : - و در ( 8 ) - ب : آنچه ( 9 ) - ب : بارش دختر شيرخواره خود بگير ( 10 ) - الف ، ت : تنكچها را ( 11 ) - ت : آن لنگر را ازين سبب لنگر ارشيه نام ( 12 ) - ب ، ت : + تا اين زمان لنگر معمور است ( 13 ) - ب ، ت : رسيد روز اتمام شخصى ( 14 ) - ب : - كه ( 15 ) - ب : - آن شخص ( 16 ) - ب : نام كردند ( 17 ) - ت : - مرد ( 18 ) - ب : - ميان ( 19 ) - ب : نتوانستى كرد ( 20 ) - ب : بولاقدا ( 21 ) - ب ، ت : + و اليه المرجع و المآب