مؤلف مجهول
425
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
غياث الدّين ! عرضه كرد . بزرگواران فرمودند « 1 » : اى غياث الدّين ! عصاى شيخ خود را بگير و بگوى به مدد شيخ عبد الرحمن چشمهء آبى روان شو ! و بر زمين فروكوب . « 2 » شيخ غياث الدّين عصاى شيخ « 3 » به دست گرفت و اين بگفت و عصا بر زمين فروكوفت « 4 » و برداشت . از نوك عصا به قدرت رب العزة « 5 » چشمه از زمين در جوش آمد و روان شد شير گرم « 6 » . بزرگوار را به آب آن چشمه غسل دادند ، و در همانجا دفن كردند . و چهل روز درويشان آنجا بودند ، و بعد از آن متفرق شدند . و آن چشمه سالها روان بود ، و روان خواهد بود . و آن منزل را يولچى كولى نام كردند . بعد از وفات آن بزرگوار شيخ غياث الدّين در خواب ديد و گفت : اى شيخ ! خداى با تو چه كرد ؟ شيخ گفت : آن كرد كه به حضرت خواجه اويس قرنى « 7 » كرد . و الله اعلم بالصواب « 8 » .
--> ( 1 ) - ت : + كه ( 2 ) - ب : روان شو گويان به زمين بكوب ( 3 ) - ت : + خود ( 4 ) - ب : عصا به زمين كوفت ( 5 ) - ب : به قدرت رب العزة از نوك عصا ( 6 ) - ب : چشمه آب روان شد و در جوش آمد شير گرم ، ت : چشمه از زمين در و روان شد جوش آمد شير گرم ( 7 ) - الف ، ب : - قرنى ( 8 ) - ت : + و اليه المرجع و المآب