مؤلف مجهول
418
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
عبد الرحمن چون اين ندا بشنيد از خود رفت و حيران شد ، به خود گفت : اى عبد الرحمن ! اين چه نوع آوازى بود كه شنيدى ؟ فى الواقع آنچنانست كه مىشنوانند ! ازين فعل و كردار خود باز گرد و توبه كن . فى الحال توبه كرد ، و تأسف بسيار از افعال سابقه خورد و ندامت بيشمار كرد و بازگشت . چند قدم آمده بود كه باز آواز « 1 » آمد كه : اى عبد الرحمن ! اين بار هم آن بكنى « 2 » كه پيش ازين مىكردى ، چون ياران تو منتظرند « 3 » به اينكه خواهى آوردن . آن بود كه بازگشت و به باغ رفت و سر خمى برگشاد ، و خيكها پر ساخت و به مركبان « 4 » بار كرد « 5 » و آورد . فى الواقع يارانش منتظر بودهاند « 6 » كه رسانيد . همه خوشحال شدند و مجلس آراستند و عبد الرحمن را ساقى ساختند و كاسهدار كردند . و « 7 » او كاسه داشت . فرمودند كه : بنوش « 8 » ! او چون « 9 » در راه توبه كرده بود ، اجتناب نمود و تأخير كرد . الحاح كردند كه : بنوش ! وى اهمال كرد . درين زمان « 10 » باز آواز آمد كه : اى عبد الرحمن ! چه وقت اهمال است ؟ بايد نوشيدن « 11 » . چون اين بشنيد ، نوشيد ، ديد كه شربت « 12 » شيرينى كه از عسل هم شيرينتر . به خود گفت : عجب حالى كه شرابى كه « 13 » چون زهر تلخ بوده باشد چون عسل شيرين گردد ! باز به خود گفت : اى عبد الرحمن ! چه محل تعجب است كه حق سبحانه و تعالى اگر خواهد زهر را شيرين سازد « 14 » اين خود آب انگور است . از خود قياس كن كه چه نوع آدم بودى كه « 15 » امروز به قدرى به حال آمدى . و به ياران داد « 16 » همه چشيدند ، ديدند كه چون عسل مصفا شيرين « 17 » در مذاق ايشان ظاهر شد . همه گفتند : اى عبد الرحمن ! مگر شربت آوردى به مايان « 18 » ؟ عبد الرحمن گفت : اى ياران ! اين همه شربت از كجا بيارم « 19 » ؟ همان شراب دايميست كه باز آوردم ، امروز اينچنين شده است . بعده واقعهء سابقه را بيان كرد . همه گفتند : قدرت مر خداى راست هرچه خواست « 20 » كرد ، و هرچه خواهد بكند ! و آيت « رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا » [ الاعراف : 23 ] خواندند ، و در همان مجلس « 21 » توبه كردند و بازگشتند ، و از كردهها پشيمان شدند و گفتند : اى عبد الرحمن ! تو مىبايد كه در ميان اين جماعت شيخ باشى ، زيراكه به اين دولت ابدى و سعادت سرمدى بهسبب تو مشرف شديم ، و تو راهبر مايان شدى ، زيراكه معنى شيخ جز اين نيست كه راهبر جماعتى باشد و طريق راست نمايد . هيچ راه راست به ازين نيست كه جمعى را از راه فسق بازداشتى ، و به دولت توبه مشرف ساختى ،
--> ( 1 ) - ب : - آواز ( 2 ) - ب ، ت : آن مىكن ( 3 ) - ب : - منتظرند ( 4 ) - ب : بمركبها ( 5 ) - ب : باز گرد ( 6 ) - ب : منتظر بودند ( 7 ) - ب : چون ( 8 ) - ب : بخور ( 9 ) - ب : چون او ( 10 ) - ب : حين ( 11 ) - ب : بايد نوشيد ( 12 ) - الف : شربتى ( 13 ) - ب : - كه ( 14 ) - ب : شيرين مىسازد ( 15 ) - ب : - كه ( 16 ) - متن تق ، جميع نسخ : داشت ( 17 ) - ب : - شيرين ( 18 ) - ب : - به مايان ( 19 ) - ب : از كجا آرم ( 20 ) - ت : خاست ( 21 ) - ب ، ت : + همه