مؤلف مجهول

416

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

فصل شانزدهم بزرگ‌زاده‌ها هفده سال بعد از وفات پدر در ملازمت « 1 » مادر خود بودند ، آنگاه والدهء ايشان نيز وفات كرد « 2 » . والده را در يلى پدر خود دفن كردند و هفت روز در مزار والدين خود بودند ، بعده به وصيت پدر خود به اتفاق يكديگران « 3 » سفر مكه اختيار كردند ، به هفتاد تن درويش كه پدر ايشان قدس سره العزيز آنها را « 4 » تربيت كرده بود . يك‌ماهه راه رفته بودند كه از « 5 » قطاع الطريق جمعى پيش آمدند و در مقام حرب شدند . بزرگ‌زاده‌ها پيش رفتند و دست برداشتند و دعا كردند « 6 » ، و درويشان آمين گفتند . هنوز از دعا دست « 7 » باز نداشته بودند كه به قدرت حق سبحانه و تعالى جل قدرته « 8 » همه نگونسار « 9 » شدند ، و مسلمانان ازين بلا به دعاى بزرگ‌زاده‌ها خلاص شدند . چند روز ديگر رفته بودند كه گذر ايشان به بيشه ( اى ) افتاد و شب درآمد . از درنده‌ها بىقياس گرد آمدند و به درويشان و مركب‌هاى ايشان « 10 » حمله كردند . درويشان به لرزه آمدند « 11 » ، و التجا به بزرگ‌زاده‌ها كردند « 12 » . بزرگ‌زاده حسن پيش رفت و گفت : اى جانوران ! نام من حسن است ، و بازگشتن شمايان از پيش من بىآسيب احسن است « 13 » . اين بگفت و قدم پيش نهاد . جانوران همه سر فرود آوردند و زمين بوسيدند و بازگشتند . يكى از ميان درويشان زبان دراز كرد و گفت : اى بزرگ‌زاده ! اين همه قوت ولايت از كجا حاصل آمد بىرياضت ؟ شيخ حسن گفت : من هادى سبيل‌الله‌ام ، كه حضرت رسول صلى الله عليه و على آله و اصحابه « 14 » و سلم مرا به اين صفت ياد كرده است ، پيش از مرتبهء وجود . پس كسى كه آن حضرت به كمال لطف آن كس را به اين صفت ياد كرده باشد ، از وى اين مقدار چيزهاى جزوى صادر نشود ، چگونه بود ، و چه نوع راهبر باشد ؟ على هذا القياس تا به مكه رسيدن چند بار اين‌چنين كرامت ازين بزرگواران ظاهر شد . آخر به مكهء معظمه رسيدند و به طواف توفيق يافتند . در اثناء طواف اشارت شد و بشارت رسيد كه : اى هم نام فرزندان من ! شمايان را طواف مقتل فرزندم حسين بايد كرد . در همان لحظه به اين درويشان رو به كربلا كردند و رسيدند و طواف كردند . و يك شب آنجا بودند . فردايش خواجه‌زاده محمد حسين وفات يافت . روز ديگر آنجا بودند . او را در همان‌جا دفن كردند ، و ليكن صورت قبر نبستند و به مكه بازگشتند . و شيخ حسن در مكه بماند ، و درويشان را رخصت داد ، و ده سال مجاور كعبه بود ، بعد از آن وفات كرد . و الله تعالى اعلم بالصواب « 15 » .

--> ( 1 ) - ب : خدمت ( 2 ) - ب : وفات يافت ( 3 ) - ب : يكديگر ( 4 ) - ب : - آنها را ( 5 ) - ت : - از ( 6 ) - ب : دست برداشته دعا كردند ( 7 ) - ب : هنوز دست از دعا ( 8 ) - ب : - جل قدرته ( 9 ) - الف : نگوسار ( 10 ) - ت : + را ( 11 ) - ب : به لرزه افتادند ( 12 ) - ب ، ت : آوردند ( 13 ) - ب : - از پيش . . . است ( 14 ) - ب : - و على آله و اصحابه ( 15 ) - ب ، ت : + و اليه المرجع و المآب