مؤلف مجهول
401
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
اى درويش ! نيك مىگويى ، اما بدانكه حق سبحانه و تعالى را چندين صفت است ، و به هريك از اولياى خود به يكى ازين صفات تجلى دارد . از آن است كه بعضى حليم است و بعضى رحيم ، و بعضى به عفو و بعضى به قهر . فقير « 1 » كه اندك مكروه را نمىتوانم فرو بردن « 2 » ازآنجهت است كه « 3 » حق سبحانه و تعالى برين بندهء ضعيف به صفت قهر تجلى دارد . و نيك بايد پرهيز كردن كه به قهر درويش پيش نيايد . چون « 4 » سن « 5 » آن بزرگوار به شصت رسيد ، بعضى مردم پيش بزرگوار آمدند كه انابت كنند . بزرگوار گفت : اى ياران ! من مريد نتوانم گرفت ، و بر تقدير گرفتن نتوانم تربيت كرد ، زيراكه « 6 » شيخ مريدپرور باكرم مىبايد و معاف دار ، تا هر بىادبى و تقصيرى و مكروهى كه از مريدان به دو رسد « 7 » عفو كند ، و الا مريد در زير بار تقصير فروماند و كار نتواند كرد و يكقدم بيش نتواند ماند ، ازينجهت در كار شيخ نيز « 8 » تنزل واقع شود ، به تخصيص فقير كه مقدار سر سوزن ناسزا را « 9 » نتوانم برداشتن چگونه مريد تربيت كنم ؟ اين بگفت و ارادت هيچكس را قبول نكرد ، اما خود از روح بابا قنبر ولى تربيت يافت و هفتاد و پنج سال عمر ديد . روزى در آستانهء مربى خود نشسته بود كه اشارت شد كه : اى شادكام ! من بعد ترا به منزل خواجهء مجازى خود بايد رفت ، و در جوار او بايد آسود تا از جهت تو آن مسلمان به ختم قرآن و ثواب آن مشرف شود . و بزرگوار به رخصت مربى خود بازگشت ، و به منزل خواجه آمد . يك سال و ده روز در حيات بود . و ده روز قطب بود ، بعده وفات كرد . بعد از وفات يكى در خواب ديد ، گفت اى شادكام ! حال چيست ؟ گفت : اى مرد خدا ! شادكام ، شادكام است ! تو برو و در كار خود باش ! و الله اعلم « 10 » .
--> ( 1 ) - ب : - فقير ( 2 ) - ب : فرو بردن نتوانم ( 3 ) - ب : + حضرت ( 4 ) - ت : + كه ( 5 ) - ب ، ت : - سن ( 6 ) - ب : زيراك ( 7 ) - الف : بدور شد ( 8 ) - ب : - نيز ( 9 ) - ب : - را ( 10 ) - ب ، ت : + بالصواب و اليه المرجع و المآب .