مؤلف مجهول
388
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
تمام كرد « 1 » ، هم در علم ظاهر و هم در علم باطن . و هر روز زياده از پنج مثقال طعام نخوردى ، او هم وقتى كه از وجه حلال بودى . روزى پدرش پرسيد كه « 2 » : اى فرزند عزيز من ! اين همه قلت غذا « 3 » از چيست ؟ گفت : اى پدر ! از دو چيز : يكى آنكه طعامت به شبهه است ، از آن است كه كار تو پيش نمىرود . اگر طعام بىشبهه پيدا كنى و « 4 » غذاسازى ، از جماعت ابدالت كنند « 5 » . دويم آنكه كسر نفس اماره و ورزش رياضت مىخواهم كه بكنم ، زيراكه « 6 » خداوند تبارك و تعالى و تقدس « 7 » نه از براى خوردن و آشاميدن و خفتن آفريده است ، بلكه « 8 » محض از براى شناختن و پرستيدن و عبادت كردن به دنيا فرستاده است . اى درويش ! اگر هوش دارى به رياضت كوش ، و طعام و شراب « 9 » به اندازه بنوش ، و جامهء زيبا مپوش كه « 10 » روز قيامت آمنا به و صدقنا در ميان خلق شرمسار نگردى و روسياه نشوى ، و از ديدار حق محروم نمانى ، و خوراك ماران نباشى . بابا در مقام گريه شد و فرياد برآورد و صيحه كشيد و گفت : اى فرزند ! نه فرزندى كه خداى تبارك و تعالى به من « 11 » داده است ، بلكه « 12 » پيرى و مرشدى و هديه كه به من كرامت كرده است ، چگونه كنم كه طعام بىشبهه پيدا شود و سد راه نباشد ؟ بزرگوار گفت : اى پدر ! اگر خواهى حق الله خورى كه حق كسى در وى نباشد « 13 » ، زنبيلبافى اختيار كن كه حضرت موسى عليه السلام با وجود پيغامبرى اختيار كرده است « 14 » ، بنا بر آنكه حق كسى در وى نيست « 15 » . بعد از آن به فرمودهء فرزند بابا سبدبافى را « 16 » اختيار كرد و دهقانى را ترك كرد . و هر روز ده سبد وظيفه ساخت كه مىبافت و گاوى داشت بر وى بار مىكرد و به ديهها مىفرستاد . مردم دانسته بودند كه اين گاو باباست و از براى چه آمده است . سبدها را از پشت وى مىبرداشتند و از هر چيز دربهاى اين سبدها به ظرفى كه در پشت « 17 » وى كرده بود مىانداختند و بىنگهبانى مىآمد . آنگاه خواجه به طوع و رغبت لقمه تناول كرد « 18 » . روز به روز كار بابا در ترقى شد ، حتى كه در ميان ابدال راه يافت يعنى از جماعت رجال الغيب شد « 19 » و در مقام تربيت فرزند خود شد . اگرچه فرزندش را حق سبحانه و تعالى « 20 » به كمال لطف غير محتاج به تربيت مردم
--> ( 1 ) - ب : در مكتب كار خود را تمام كرد ( 2 ) - ب : - كه ( 3 ) - الف ، ت : عزا ( 4 ) - الف : غزا ( 5 ) - ب ، ت : ابدالت سازند ( 6 ) - ب : + حضرت ( 7 ) - ب : خداوند جلجلاله نه از ( 8 ) - ت : بلك ( 9 ) - ب : - شراب ( 10 ) - ب : + در ( 11 ) - ب : كه خدايت به من ( 12 ) - ت : بلك ( 13 ) - ب : خورى و در وى حق كسى نباشد ( 14 ) - ب : كردهاند ( 15 ) - ب : بنا بر آنكه در وى حق كسى نيست ( 16 ) - ب : - را ( 17 ) - ب ، ت : بر پشت ( 18 ) - ب : تناول مىكرد ( 19 ) - ب : از جماعة ابدال شد كه از جمله رجال الغيب باشند و ( 20 ) - ب : فرزندش را خداى تبارك و تعالى