مؤلف مجهول
330
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
من است كه عبارت از ما سوى الله است . پس راست است كه عالم از وى است . و اين سخن حق است . احتساب چگونه كنيد « 1 » ؟ يكى ازين ميان برخاست و گفت : اى عالم ! اين نوع تأويلات را عالمان كنند ، او مرديست جاهل اين نوع تأويل معلوم نيست كه به گرد خاطر او رسيده باشد . عالم گفت « 2 » : از قايل بايد تحقيق كرد « 3 » . آن بود كه « 4 » اكابر پيش شيخ آمدند ، ديدند كه شيخ بى خود است و همين « 5 » مىگويد . توقف كردند تا زمانى كه حضرت شيخ به حال خود بازآمد . آنگاه يكى ازين ميان برخاست و گفت : اى شيخ ! معنى اين كلام چيست كه هر زمان بر زبان مبارك تو جارى مىشود « 6 » ؟ شيخ گفت : اى جاهلان « 7 » ! شما را آن حوصله نيست كه فهم سخن مردى بكنيد ، سخن عالمان را هم قبول نداريد ، معنى همان است كه سيف الله عالم « 8 » بيان كرد . سخن او را باور نداشته پيش ما آمديد . اين بار ببينيد . حضرت شيخ قدس الله سره العزيز ازين جماعت هوش را برد . همه بى خود و بىهوش شدند . در عالم بيخودى ديدند كه شيخ بر سر بلندى نشسته است و در گرد اين بلندى از انس و جن و وحوش و طيور و غيرهم « 9 » جمع آمدندهاند و شيخ را طواف مىكنند و فرمان مىبردارند ، و هريك مىگويند كه : اى بزرگوار ! « 10 » ما از آن توييم ، و اين جماعت متعرضان نيز اين مىگويند . اين كرامت حضرت شيخ به اين جماعت بنمود . و آنگاه نظر ولايت خود ازين جماعت برداشت ، به حال خود « 11 » آمدند . آنگاه همه برخاستند و عذر تقصير كردند « 12 » ، و به ولايت و كرامت حضرت شيخ گرويدند و گفتند : اى بزرگوار ! اين بار مسلم . هرچه گويى رسد و سزد ! و در مقام ارادت شدند . شيخ گفت : اى ياران ! الآن محل نيست كه ارادتمند شويد ، زيراكه بالفعل نه شمايان مستحقيد و نه من مستعد ، « 13 » موقوف داريد تا آن وقت « 14 » كه استحقاق و استعداد پيدا كنيم . آن زمان ديگر هيچ مانع نيست . همه موقوف داشتند . چون پنج سال ديگر برين گذشت ، حضرت را قدس سره العزيز رخصت ارشاد از حضرت شيخ خواجهء زندهدلان شد . آن روز در دل اكثر مردم خوارزم اين « 15 » افتاد كه به ملازمت حضرت شيخ روند و ارادت قبول كنند . گروه گروه به ملازمت شيخ آمدند ، ديدند كه شيخ در عالم ديگر است و سخن از جاى ديگر دارد . آن روز بلا توقف دويست و هشتاد كس را عقد ارادت « 16 » بست و در قيد خود درآورد . و بعد از فراغ مجلس ارادت اين جماعت ، شيخ گفت : اى ياران ! بدانيد كه هركه به ما پيوست رست ، و هركه نپيوست به خاك سيه نشست .
--> ( 1 ) - ب : چگونه احتساب مىكنيد ( 2 ) - ب : - اين نوع . . . گفت ( 3 ) - ب : تحقيق بايد كرد ( 4 ) - الف ، ت : - آن بود كه ( 5 ) - ب : + نوع ( 6 ) - ب ، ت : جارى مىگردد ( 7 ) - ب : + خودهاى ( 8 ) - ب : - عالم ( 9 ) - ب : - و غيرهم ( 10 ) - ب : - اى بزرگوار ( 11 ) - الف ، ت : + باز ( 12 ) - ب : گفتند ( 13 ) - ب : + و مرا ( 14 ) - ب : موقوف داريد وقتى كه ( 15 ) - ب : - اين ( 16 ) - ب : - ارادت