مؤلف مجهول
328
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
مىفرمايى و ليكن در دل من آن قابليت و استحقاق نيست كه مستحق اين معنى گردد ، زيراكه بدبختى به تلويس ملوث « 1 » ساخته است و او ملوث شده « 2 » . پير گفت : اى فرزند ! غم مخور كه كار او آسان است . بزرگوار گفت : چگونه ؟ پير گفت « 3 » : من طبيب حاذقم ، مسهلت مىدهم ، هر جرمى و كثافتى « 4 » و نجاستى كه در رگ و پى تو جا گرفته و قرار يافته است « 5 » صاف مىسازد و پاكيزه مىگرداند ، به نوعى كه اثرى از وى « 6 » نمىماند ، آنگاه دلت « 7 » مستحق اين معنى گردد . بزرگوار گفت : اى پير بزرگوار ! اگر اين مىكنى شفقت پدرى است كه در حق اين بىپدر مىكنى ، آن كن كه مىخواهى . آن بود كه « 8 » پير قدحى از زير ژندهء خود برآورد پر از شربت و با وى داد . و بزرگوار به خوشحالى بگرفت و يكدم فرو كشيد . زمانى بود ، اسهال زور آورد و آن مقدار اسهال كرد ، كه ذرهء اخلاط در رگ و پى او نماند . آنگاه گفت : اى فرزند ! ديگر به ذكر حق سبحانه و تعالى جلجلاله مشغول باش كه كار اين است . بزرگوار گفت : اى پدر ! كدام ذكر گويم ؟ پير گفت : اى فرزند ! به ذكر لا إله إلّا الله مشغول باش كه بهترين اذكار است ، و ليكن به اين ترتيب كه روزانه روان ، يعنى به حركت آلت زبان ، و شبها به چهار ضرب در كنج نهان « 9 » و بعد از يك سال ديگر مرا چشم دار . اين بگفت و غايب شد . بزرگوار بعد از آن به ذكر خداى « 10 » اشتغال نمود ، به نوعى كه پير فرمود ، يعنى روزانه دست در كار داشت و دل به يار و به ذكر روان مشغول مىبود ، و شبها به ذكر چهار ضرب در كنج تنهايى مداومت مىكرد . در ميان يك سال آن مقدار ورزش ذكر كرد كه در يك حبس نفس پانصد مرتبه لا إله إلّا الله را به چهار ضرب ادا كرد . بعده آنچنان شد كه شب را به سه نفس به روز آورد . بعد از يك سال و سه ماه اين پير باز آمد و گفت : اى فرزند ! چه حال دارى ؟ بزرگوار گفت : الحمد لله « 11 » ! آن مقدار هست كه روش ذكر گفتن معلوم شده است . بعده گفت : اى پير « 12 » بزرگوار ! عنايت كرده از اسم خود خبر ده تا معلوم من « 13 » شود ، اگرچه به علم تفرس خود من وجهى دانستهام ، كه ملازمان چه كسند ، اما مىخواهم كه مشخص معلوم من شود . اين گستاخى « 14 » در وسع خود نمىدريابم كه مشافهة به روى ملازمان « 15 » بگويم كه نام شما « 16 » چيست ؟ چه باشد « 17 » اگر از اسم و رسم خود بيان كنند « 18 » تا دل من قرار يابد و مشخص بدانم . بزرگوار فرمود : اى فرزند ! همان كسم كه به تفرس
--> ( 1 ) - متن تق ، جميع نسخ : ملوس ( 2 ) - ب : - و او ملوث شده ( 3 ) - ب : - غم مخور . . . گفت ( 4 ) - متن تق ، جميع نسخ : كسافتى ( 5 ) - ب : - است ( 6 ) - ب : + باقى ( 7 ) - الف : - دلت ( 8 ) - ب ، ت : - آن بود كه ( 9 ) - ب : پنهان ( 10 ) - ب : + تبارك و تعالى ، ت : + تعالى ( 11 ) - ب : + كه ( 12 ) - ب : - پير ( 13 ) - الف : - من ( 14 ) - ب ، ت : شود ، و ليكن اين حد گستاخى ( 15 ) - ب ، ت : مشافهه به ملازمان ( 16 ) - الف : نام تو ( 17 ) - ب : - چه باشد ( 18 ) - الف : بيان كنى