مؤلف مجهول

323

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

[ باب بيست و هشتم در ذكر احوال حضرت شيخ فريد الدّين باخرزى رحمة الله تعالى عليه ] باب بيست و هشتم در ذكر احوال شيخ اولين ، و قطب آخرين ، و عزيز روى زمين ، و هادى راه « 1 » مبين ، و سراج ملت و دين ، و خير المتقين ، و امام المهتدين ، و مرجع المسلمين ، نادرهء عصر و يگانهء دهر ، حضرت شيخ فريد الدّين باخرزى رحمة الله تعالى عليه كه مردى بود شش‌ماهه از پدر و مادر يتيم مانده بود و خالهء او نگه داشته بود « 2 » . و شوهر خاله‌اش بسى مرد بدكردار و خسيس افعال و فاسق‌مزاج بود . هيچ فرزند نداشت ، با وجود اين به نگاه داشتن اين طفل راضى نبود . اما از ملامت « 3 » مردم و رعايت خاطر زن ، كه بسى صاحب جمال بود و اين مرد را به او ميل تمام بود ، بر وجه ضرورت من وجهى رضا داده بود . اما خاله‌اش به او اشد محبت داشت « 4 » ، از جهت جمال و خوش‌خويى اين طفل . ازين ممر شوهرش « 5 » هر زمان به كشتن سعى مىكرد ، و اين زن راضى نمىشد و مىگفت : اى بدبخت ! اين همه گناه تو بس نيست كه اين را بر سر مىخواهى ؟ اگر مرا به اين فسق كبير تكليف مىكنى ، مرا بگذار كه همين بندهء خداى را به هر نوعى كه هست نگه دارم . اين ( مرد ) راضى نمىشد . ازين‌جهت بارها جنگ در ميان آمد « 6 » ، و اذاى بىحد به او رسيد « 7 » و دشنام بىعدد شنيد . آخر الامر ازبس‌كه بىطاقت شد ، اين مظلومه گفت : اى بىرحم و نامسلمان ! اين چه فعل زشت است كه پيش آورده ( اى ) ؟ مرا خود اين طاقت نيست كه در قصد كشتن بنده ( اى ) از بنده‌هاى خداى تعالى باشم ، شايد كه « 8 » ولى بود ، و يا خود مرد صالحى شود و يا دانشمندى گردد كه بنده‌هاى خداى تعالى را فيض و فايده رساند ، و يا مرد دهقانى شود كه از كشتهء او وحوش و طيور و غيرهما نفع گيرند ، و يا مرد معتبرى گردد پيش پادشاه « 9 » مجازى كه از اعتبار ظاهرى او خلق خداى تعالى « 10 » در رفاهت باشند . اين همه به كشتن او « 11 » چرا سعى مىكنى ؟ كه گفته‌اند : « اگر يكى به كشتن يكى سعى كند هرگز او را از بهشت نصيب نبود » . پس چرا از مايان اين فعل به وقوع آيد كه در روز قيامت آمنا به و صدقنا ، به سبب اين فعل مخلد « 12 » در دوزخ بمانيم كه هرگز خلاصى نيابيم ؟ اى شوهر ! اگرچه اين مسئله را نديده‌ام ، اما از اهل علم شنيده‌ام كه هركه در كشتن مسلمانى و مسلمان

--> ( 1 ) - ب : - راه ( 2 ) - ب ، ت : نگه داشت مىكرد ( 3 ) - ب : رعايت ( 4 ) - ب : خاله‌اش با او محبت تمام داشت ( 5 ) - ب : شوهرش ازين ممر ( 6 ) - ب ، ت : در ميان مىآمد ( 7 ) - ب : بىحد مىكشيد ، ت : بىحد به او مىكشيد ( 8 ) - ب ، ت : - كه ( 9 ) - الف : پادشاهان ( 10 ) - ب : - خداى تعالى ( 11 ) - ب : - او ( 12 ) - ب ، ت : - مخلد