مؤلف مجهول
7
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
يابند « 1 » و بعضى از ايشان در اثناء سلوك مجذوب شوند و بعضى ديگر از جذبه به سلوك آيند . اين نوع از مشايخ اويسيه را رسوميه گويند ، زيراكه به رسم مردم صراف در صرافخانهء وحدت ، تن مسين پرغلوغش خود را در آتشكدهء عشق الله به آتش « 2 » رياضت مىگدازند و در بوتهء مشقت آب مىسازند « 3 » و در سندان فولاد مجاهده بخايسك الماسين « 4 » به سعى و همت چنان لت كنند و نرم « 5 » سازند كه غل و غش او من كل الوجوه زايل شود « 6 » و بىغش گردد ، آنگاه مستحق آن گردد كه هر نوع اسباب توان ساخت و تواند شد ، تا استاد صراف او را در كار دارد ، آن زمان مستحق عمل عامل شود « 7 » و معمول گردد . و « الوهيه » آن جماعتى « 8 » را گويند كه در بحر بىپايان الطاف الوهيه « 9 » غرق شوند ، بر نهجى كه غير از الله در نظر ايشان هيچچيز موجود نباشد « 10 » . يعنى وجود ما سوى الله « 11 » كالعدم نمايد . و در هرچه نظر اندازند جز او را نبينند و غير از صنع او چيز « 12 » ديگر تفرج نكنند . و ذكر ايشان كلمهء الله باشد كه اسم ذات است ، كه مستجمع جميع صفات كمال است . و اختيار اين طايفه اسم ذات را بنا بر آن است « 13 » كه به سبب اين اسم و مداومت به او كمال ولايت يافتهاند « 14 » و جامع چندين صفات گشتهاند اما به كثرت تكرار « 15 » ذكر و حبس نفس به اين عنوان كه ابتدا الف الله از سر ناف كه انتهاء مخارج است بكنند ، و بر سر « 16 » سينه بكشند و مجرى نفس را مطلق بربندند و طوطى ناطق زبان را بر كام بالا التيام « 17 » دهند ، آنگاه اسم ذات را به احضار بر قلب صنوبرى كه محل مشاهدهء امور عالم غيب است به ضرب بزنند ، تا جرم و پرده ( اى ) كه آئينه دل را تيره « 18 » ساخته است از آتش عشق الله بگدازد و روى دل مرآت صفت صيقل خورد ، تا آينهء جهاننما گردد ، تا خود را مقرب به درگاه حضر الوهيت سازند ، بر آن وجه كه مذكور شد . و اين كلمهء معهود مركب از الف و دو لام و ها است . الف در عدد يكى است ، يعنى آفريدگار عالم يكى است كه او را شريك و انباز نيست . و اعتقاد ايشان آن است كه در ذات الله شرك « 19 » متصور نيست ، نه وهما و نه ذهنا و نه خيالا ، كه اصل همه معتقدات اينست . و اين اشارات به دفع شرك خفى است . غرض ازين كلام آن است كه اصل در طريقت ، اعتقاد صحيح و اخلاص قوى است ، يعنى اين طايفه اول اعتقاد و
--> ( 1 ) - الف : نمايند ( 2 ) - الف ، ت : در خامد وى ( 3 ) - الف : رياضت گداخته و در بوتهء مشقت آب ساخته و ( 4 ) - ب : الماس ( 5 ) - ب : - لت كنند و نرم ( 6 ) - ب : داخل نشود ( 7 ) - ب : عامل شوند ( 8 ) - ب ، ت : جماعت ( 9 ) - ب : الوهيت ( 10 ) - ب ، ت : موجود ننمايد ( 11 ) - ب : و خود ماسوى كالعدم ( 12 ) - ت : چيزى ( 13 ) - ت : بر اين است ( 14 ) - ب : - اند ( 15 ) - ب : نگذارد ( 16 ) - ب : - سر ( 17 ) - ب : با التيام ( 18 ) - ب : - را تيره ( 19 ) - ب : شريك