مؤلف مجهول
316
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
و بدانكه منم يكى از محتاجان كه احتياج به تو دارم ، على هذا القياس « 1 » چندين « 2 » همچنين « 3 » من محتاجانند در كناره و ميانهء دنيا ، كه گرد دامن مردى به آنها نرسيده باشد ، و مشتاق به گرد دامن مردى بوده باشند ، و در چاه ضلالت و زندان ملامت گرفتار باشند ، كه رسن ارادت و كمند محبت به گردن ايشان نيفتاده باشد . شيخ گفت : اى ابو سعيد ! از كجا دانستى كه من مأمور به اين امر شدم « 4 » ؟ شيخ ابو سعيد گفت : اى بزرگوار ! در آن حالت كه در مناجات بودى روح من با روح تو همراه بود « 5 » ، از آنجا مىگويم . چون اين بشنيد ، همان لحظه حضرت شيخ ارادت شيخ ابو سعيد را قبول كرد . و شيخ ابو سعيد به صد و پنجاه تن درويش كه همراه بودند انابت كرد . و حضرت شيخ قدس سره العزيز از مكه مراجعت كرد و به مدينه متوجه شد « 6 » و « 7 » مدينهء حضرت رسول « 8 » صلى الله عليه و سلم را « 9 » نيز طواف كرد . بعده رو به جانب ولايت خود كرد و به روم رسيد ، و اقصى روم را سير كرد . در تمامى روم دوازده هزار كس به دولت ارادت مشرف شدند . على هذا القياس « 10 » از روم تا فرغانه سير كرد . صد و بيست هزار كس دولتمند به دولت ابدى و سعادت سرمدى اقدام نمودند ، كه « 11 » كمترين « 12 » مريدان آن قدس سره العزيز " بابا سعد الله " است ، كه باب ماجين عبارت از آن است و بزرگوار در وقت مراجعت بابا سعد الله را نظر كرد و به مرتبهء طى ارض رسانيد ، بنا بر آنكه هرگاه كه مشكلى در امرى افتد تواند به نظر شيخ رفتن و حل « 13 » مشكل خود كردن . بعده به جاى خود خليفه نصب كرد و رخصت ارشاد داد و ارادتمندان فرغانه و ما يتعلق بها را با وى تفويض كرد . و ديگر گفت : اى سعد الله ! باب ماجين را به تو حواله كردم ، هر دولتمندى كه از آن جانب مىآيد تعلق به تو دارد . آن است كه آن بزرگوار را باب ماجين مىگويند . آنگاه حضرت بزرگوار مراجعت كرد ، و به " خجند " 69 رسيده بود كه به جانب سمرقند رود ، آوازى به گوش « 14 » آمد كه : اى عباس ! قرارگاه تو بلخ است . به بلخ بايد رفت ، كه آنجا نيز مستحقان اين دولت هستند . آن بود كه « 15 » رأى حضرت شيخ منقلب گشت « 16 » . مريدان پرسيدند كه « 17 » : اى بزرگوار ! سمرقند مقرر بود چگونه شد كه « 18 » رأى منقلب گشت ؟ حضرت فرمود كه : اى ياران ! بدانيد كه درويش تابع رخصت است و مقيد وقت ،
--> ( 1 ) - ب ، ت : - هذا القياس ( 2 ) - ب : - چندين ( 3 ) - ب : همچو ( 4 ) - ب : من به اين امر مامور شدم ( 5 ) - ب : روح تو در مناجات بود ( 6 ) - ب : و متوجه مدينه شد ( 7 ) - ت : + طواف ( 8 ) - ت : + را ( 9 ) - ب ، ت : - را ( 10 ) - ب ، ت : - على هذا القياس ( 11 ) - ت : - كه ( 12 ) - ب ، ت : آخرين ( 13 ) - الف : طى ( 14 ) - ب : + او ( 15 ) - ب ، ت : - آن بود كه ( 16 ) - ب : راى آن حضرت منقلب گشت ( 17 ) - ب : - كه ( 18 ) - الف : - كه