مؤلف مجهول

313

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

خورد . حضرت بزرگوار قدس الله روحه العزيز « 1 » و طيب الله مرقده و جعل الجنة مسكنه بر پاى برخاست « 2 » و گفت : اى پيغامبر خدا خوش باشد ! قبول دارم آنچه فرمودى « 3 » ولى به شرطى . حضرت خواجهء زنده‌دلان گفت : به چه شرط ؟ شيخ گفت : شرط اين است كه به مضمون : « زرغبا تزدد حبا 68 » به اين درويش فرومايه ملاقات كنى . حضرت خواجه السلام فرمود : اى عباس ! در هفته يك‌بار صحبت ترا قبول كردم . لا بد حضرت « 4 » شيخ اين وعدهء حضرت خواجه را شرف خود دانست و سعادت دنيا و آخرت شناخت . بعده پرسيد كه : اى خواجه ! آنكه فرمودى اعمال ملائكهء طبقات بايد كردن « 5 » ، مرا علم نيست كه آنها چه عمل دارند ؟ حضرت خواجه فرمود : بعضى در قيام ، و بعضى در قرائت ، و بعضى در ركوع ، و بعضى در سجود ، و بعضى در قعود ، و بعضى در شهودند . اى عباس ! نماز كن كه جامع تمامى « 6 » اعمال ملائكه است . و جوع پيشه كن كه آنها نيز به اين صفت‌اند ، كه طعام نخورند . و سهر شعار خود ساز ، كه آنها را خواب نمىباشد و ذكر به دوام گوى ، كه آنها نيز دايم ذاكرند . و صمت از كلام بىجايگه پيشهء خود گردان . شيخ گفت : اى برگزيدهء حق جل‌جلاله ! منت داشتم هرچه فرمودى . بعده « 7 » حضرت شيخ به فرمودهء حضرت خواجهء زنده‌دلان به عبادت حق سبحانه و تعالى جل « 8 » قدرته و عز جلاله مشغول شد . روزى چند برين گذشت به همه طاقت آورد . اما از جهت ضعف به روزهء هفته ، از عبادت « 9 » عاجز آمد ، يك‌بار « 10 » پنج روز صايم شد « 11 » آن مقدار ضعف شد كه از عبادت باز ماند ، بر نهجى كه گاهى بى خود شد ، و گاهى به خود آمد آخر از سر بىطاقتى به درگاه احدى سر زد و پيشانى سود و گفت : « 12 » كريما ! كرمت عامست ، از جهت جوع نفس كاهلى مىكند در عبادت تو . اگر به طور او روم بىفرمانى پيغامبرى از پيغامبران تو مىشود . و اگر نروم در عبادت تو تقصير مىشود . در ميان اين دو امر بنده « 13 » عاجز و مبتلا و درمانده است ، چاره ( اى ) ساز ! درين حين غيبتى دست داد . ديد كه شخصى خوشهء انگورى با وى « 14 » داد . حضرت شيخ به‌فور « 15 » گرفت و به شوق تناول نمود و به حال آمد ، ديد كه جوع مطلقا بر طرف شده است . شكر بسيار به حضرت پروردگار كرد . بعد از آن مطلقا ميل طعام و شرابش

--> ( 1 ) - ب : قدس الله سره و طيب الله مرقده ( 2 ) - ب : برخواست ( 3 ) - ب : + قبول دارم ( 4 ) - ب ، ت : - لا بد حضرت ( 5 ) - ب ، ت : بايد كرد ( 6 ) - ب : تمامه ( 7 ) - ب : - بعده ( 8 ) - ب : جله ( 9 ) - ب : ضعف به عبادت روزه عاجز ( 10 ) - الف : - يك‌بار ( 11 ) - ب : صايم بود ( 12 ) - ب : + اى ( 13 ) - ب : + بيچاره ( 14 ) - ب ، ت : بوى ( 15 ) - ب ، ت : بالفور