مؤلف مجهول
288
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
فصل يازدهم شيخ احمد چون « 1 » از سر خاك شيخ برگشت ، و از كيفيت حال به درويشان بيان كرد ، بعضى قول او را تصديق كردند و خلافت او را قبول كردند ، و بعضى ديگر تمسخر كردند . روز به آخر آمد و شب درآمد . معاندان كه منكر بر قول شيخ احمد بودند و تمسخر مىكردند ، « 2 » شيخ به خواب همهء ايشان « 3 » درآمد و گفت : اى ياران ! نپنداريد كه شيخ احمد از پيش خود اين همه سخنان مىگويد و فضولى مىكند . اين رخصت از جاى ديگر بود ، و ما اشارت كرديم ، خلافت او را قبول داريد و با وى بگرديد تا من از شمايان خشنود باشم . اين بگفت و غايب شد . چون از خواب بيدار شدند ، به خود گفتند : عجب حالى كه شيخ ، اسفل از ما را اعلى از « 4 » ما مىگرداند و خليفه مىسازد ! على الصباح به ملازمت يكديگران دغدغه كردند « 5 » . در راه بعضى را به بعضى ملاقات واقع شد . از واقعهء شبانه با همديگر گفتند و بيان كردند . يكى از ايشان كه در سال و در مرتبه فوق همه بود ، او « 6 » گفت : اى ياران ! ناچار بايد قبول كرد قول حضرت شيخ را « 7 » . اگر قبول نكنيم خلاف درويشى است . يكى ديگر گفت : اى ياران ! توقف بكنيم تا فردا ، اگر اين خواب مايان مطابق واقع است و حق است ، « 8 » شب آينده باز به عينه خواهد واقع شدن ، « 9 » آن زمان هيچ مانع نيست . اگر واقع نشود آن زمان معلوم شود كه شيطانى بوده است . به اين سخن بازگشتند و متفرق شدند . چون « 10 » روز به آخر آمد ، و شب درآمد ، به مجرد چشم پوشيدن همان خواب را به عينه ديدند . على الصباح باز به خانهء يكديگر رفتند و در يك جا جمع شدند و به اتفاق به ملازمت شيخ احمد آمدند ، و عذر تقصير كردند و گفتند : اى شيخ احمد ! نفسانيت ما را برين داشت و شيطان درين وادى انداخت كه سخن شيخ احمد از كجا كه راست است و فضولى نمىكند ، ترا تمسخر كرديم . به اين شب دو شب است كه حضرت شيخ ، متعاقب به خواب مايان مى درآيد و مىگويد كه : شيخ احمد را خليفه دانيد و با وى گرويد . اين است كه آمديم و خلافت ترا قبول كرديم و به تو « 11 » گرويديم . در خلأ اين بگفتند . يكى از ميان اينها گفت : اى ياران ! خلافت امرى نيست كه در خلوت مسلم گردد ، بايد كه برملا « 12 » باشد تا مردم معلوم كنند . آن بود كه به خانقاه شيخ رفتند ، و درويشان را جمع ساختند ، و خلافت او را قبول كردند ، و با وى گرويدند ، و در مسند خلافت اجلاس كردند ، و خليفهء خودها دانستند . و شيخ
--> ( 1 ) - ب : چون شيخ احمد ( 2 ) - ب : ديگر تمسخر كردند ، آنهايى كه تمسخر كرده بودند حضرت شيخ ( 3 ) - ب : آنها ( 4 ) - ب : بر ( 5 ) - ب : دغدغه افتاد ( 6 ) - ب : - او ( 7 ) - ب : ناچار قول حضرت شيخ را قبول بايد كرد ( 8 ) - ب : - و حق است ( 9 ) - ت : باز خواهد به عينه واقع شدن ( 10 ) - ب : - چون ( 11 ) - ب : - به تو ( 12 ) - ب : + هم