مؤلف مجهول
277
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
بنشين ! ملازاده در ميانه جا « 1 » بنشست و شيخ در مقام توصيف مولانا نظام الدّين شد . آنچه از خدمت ملا ديده بود و شنيده همه را « 2 » به عزيزان گفت . بعده گفت : اى دانشمندزاده ! به چه تقريب اينجا افتادى « 3 » ؟ گفت : اى بزرگوار ! از پدر خرد ماندم ، اين نوع چيزها « 4 » از حوادث روزگار پيش آمد ، ازبسكه عاجز آمدم آخر الامر استعانت از پدر طلبيدم « 5 » ، ايشان حواله به عزيزان كردند « 6 » اين است كه مىآيم . الحمد لله ! كه مشرف شدم ، و هرچه پدر گفت ، آن يافتم . شيخ چون اين سخن بشنيد ، از جاى خود برخاست « 7 » و گفت : اى ياران ! در حق اين جوان از شمايان فاتحه ( اى ) التماس دارم كه ملازاده است ، و آمده است به اميدوارى تمامى « 8 » ، نااميد از نظر عزيزان چون برآيد ؟ يكى از اين ميان برخاست و گفت : اى شيخ ! نيك مىفرمايى « 9 » ، اما الآن قابل فاتحه خواندن اين همه اولياء نيست ، زيراكه سالها اوقات خود را در بوالهوسى گذرانيده است و « 10 » ضايع ساخته و رگ و پى وى به حرام سرشته است . شيخ باز گفت : اى عزيزان خدا ! فاتحهء شمايان « 11 » از براى اينچنين دور از كاران و فاسقان است ، بايد كه به من دعاى امثال شما عزيزان ، كار اينچنين درماندگان برآيد ، و كفايت شود . و اينچنينش مگذاريد و از براى خاطر اين درويش از فاتحهء فتح خود محرومش نگردانيد « 12 » ، كه فاتحهء اولياء الله صدچندان اين عصيان را محو كند . آخر الامر از روى شيخ همه دست برداشتند و فاتحه خواندند و بر روى ملازاده دميدند . در همين مجلس كار ملازاده بالا گرفت « 13 » و با اين سيصد ولى « 14 » در مجلس شيخ عبد الرزاق قطب ، ملازاده پنج شبانه روز صحبت داشت . و درين مدت پنج شبانه روز شيخ غياث الدّين به مدد فاتحهء اولياء و تربيت شيخ عبد الرزاق قدس الله سره العزيز در قطار اولياء كبار شد . و در ملازمت حضرت شيخ عبد الرزاق قدس الله سره العزيز دوازده سال بود ، اما از باطن مقدس حضرت خواجه الياس قدس سره العزيز تربيت يافت . پنج سال حضرت شيخ عبد الرزاق ، شيخ غياث الدّين را در مرتبهء خلافت نصب كرد و گفت كه « 15 » : اى غياث الدّين ! وصيت من مر ترا آن است كه « 16 » بعد از وفات من همچون نكنى كه منصب شيخى من معطل ماند ، البتّه در مسند شيخوخيت من بنشين . بعد از آن شيخ عبد الرزاق از عالم رخت برداشت ، و شيخ غياث الدّين بعد از وفات شيخ قدس سره
--> ( 1 ) - ب : - جا ( 2 ) - ب : - را ( 3 ) - ب : آمدى ( 4 ) - الف ، ت : - چيزها ( 5 ) - الف : كردم ( 6 ) - ب : ايشان به عزيزان حواله كردند ( 7 ) - ب : برخواست ( 8 ) - ب : و به اميدوارى تمام آمده است ( 9 ) - ب : نيك مىگويى ( 10 ) - ب : + عمر ( 11 ) - ب : + خاصه ( 12 ) - ب : نگذاريد ( 13 ) - الف ، ت : بالام گرفت ( 14 ) - ب : + در بلخ ( 15 ) - ب : - كه ( 16 ) - ب : - وصيت من . . . . كه