مؤلف مجهول
259
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
آمده ( اى ) به اجازت رو ، ديگر ترا به خدا سپردم . اين بگفت و غايب شد . حضرت شيخ قدس الله « 1 » سره العزيز موقوف به اجازت بماند . روزى چند برين گذشت . و هر روز سه مرتبه طواف كرد ، هيچ اجازت نشد . آخر مجاورت اختيار كرد . هفت سال آزاد « 2 » خاكروب « 3 » خانهء معظمه بود و جاروب مىكرد و ساكن بود كه نه شب خواب داشت و نه روز آسايش ، و هميشه متوجه مكه بود ، اما هيچچيز از امور غيبيه « 4 » مكشوف نشد ، اگرچه پيش ازين مكاشف بود . ازين سبب بسى متألم بود « 5 » و زارزار مىگريست ، كه عجب بىدولتى بودهام كه سالهاست كه بىمنت كار مىكنم هيچ اثرى ظاهر نمىشود . و آن چيزها كه « 6 » در اوايل حال معلوم مىشد ، گويا شيطانى بود يا فريب جن ، چرا كه كسانى كه كار مىكنند ، در اندك فرصت به عنايت بىعلت حق سبحانه و تعالى مكاشف مىشوند و به مقصود مىرسند . اين عجب است كه از من بىدولت مىبرند ، گويا « 7 » مناسب اين دولت نيستم . اگرچه مقصود درويش آن « 8 » نيست كه مكاشف باشد ، اما اين نوع چيزها سبب ذوق مىشود « 9 » و اهتمام كار مىگردد . در همين انديشه بود كه از هاتف آوازى به گوش او رسيد كه : اى يسير ! بدانكه ترا حق جلجلاله در سلك اوليايى تحت قبائى لا يعرفهم غيرى ، داخل داشته بود . اگر غرض تو آن است كه « 10 » از آن سلك بيرون آيى كار او آسان است . برو به كوه لبنان ، و بگذر از آن به تل « 11 » قطبيه و آنجا دو روز مىباش . بعد از آن برو به مسكن كه مزار « 12 » اويس قرنى در آنجاست تا آن زمان كه كار تو تمام شود آنجا مىباش . اين ندا كه به گوش وى آمد ، پشيمان شد و گفت : اى يسير ! بدانكه « 13 » از دولت روى آورده محروم شدى اين بار فايده نمىكند . برخيز و رو به راه كن ، ازين سعادت بارى محروم مشو . ناچار برخاست « 14 » و رو به راه كرد و مىرفت . مدتى برين گذشت . به شام رسيد . و سه روز در شام بود ، بعد از آن به كوه لبنان متوجه شد . به عنايت خداوندى در اندك روز به كوه لبنان رسيد ، و به مدفن اقطاب مشرف شد و طواف كرد . و ارواح اقطاب را به تكبير ياد كرد و شاد گردانيد ، و از آنها استمداد طلبيد . سه روز آنجا بود ، بعده به تل « 15 » قطبيه گذر نمود . سه روز گذشت « 16 » هيچكس نيافت . حيران و سرگردان ايستاده بود كه « 17 » از سر كوه مرد سفيدريشى فرياد كرد كه : اى يسير ! تا چند مىگردى چون اسير ؟ بيا كه مقصود تو اينجاست « 18 » . حضرت
--> ( 1 ) - ب : - الله ( 2 ) - ب ، ت : تمام ( 3 ) - ب : - روب ( 4 ) - ب ، ت : + او را ( 5 ) - ب : بوده ( 6 ) - الف : - كه ( 7 ) - ب : مگر ( 8 ) - ب : اين ( 9 ) - ب : - مىشود ( 10 ) - ب : - كه ( 11 ) - متن تق ، جميع نسخ : طل ( 12 ) - ب : + فايض الانوار حضرت ( 13 ) - ب : - بدانكه ( 14 ) - ب : برخواست ( 15 ) - متن تق ، جميع نسخ : طل ( 16 ) - ب ، ت : + در آنجا ( 17 ) - ب : - كه ( 18 ) - ب : آنجاست