مؤلف مجهول

249

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

تو اين‌چنين بود كه هركه بيدار باشد و قابل امانت‌دارى بود امانت نه « 1 » . غير از عبد الله كسى بيدار « 2 » نيافتم ، اما لايق نديدم كه اين نوع نور پاكيزه در همچو ظرفى « 3 » قرار گيرد و وديعت بود . در اين زمان « 4 » ندا آمد كه : اى جبرئيل ! دع فى ظهره وديعة . بدانكه از ظرف نالايق به مظروف چه نقصان ؟ مثلا اگر عسل را در كاسهء چوبين يا سفالين كنند كه او مناسب شيشه و يا چينى و يا زرين است ، از آن بر وى چه نقصان ؟ « 5 » كه عسل در مرتبهء خود است و ظرف در مرتبهء خود « 6 » . على هذا القياس « 7 » از پشت عبد الله و رحم آمنه به نور محمدى چه نقصان ؟ كه نور در مرتبهء نورانيت است ، و ظرف در رتبهء ظرفيت . آن بود كه جبرئيل امين به امر رب‌العالمين بازآورد آن نور را « 8 » و در پشت عبد الله وديعت كرد و در همان شب به رحم مادر « 9 » رفت ، و قرار گرفت . در آن زمان روح من به روح سرور كاينات و مفخر موجودات همراه بود و محبت داشت . همان مهر از ليست كه حالا در ميان است و ذكر غير در زبان نمىآيد . ازين سخن بزرگوار ، سهيل را كه پدر حضرت خواجه است ، بسى سخت آمد . به زنش « 10 » گفت : اى نعيمه ! دانستى كه فتنه‌اى در ميان ما « 11 » پيدا شد بايدش كشتن . نعيمه گفت : اى سهيل ! چرا مىكشى كه عمرت به آخر آمده است و غير او فرزند ديگرى در ميان ما نيست ، بگذار كه بعد از ما و تو هر نوع كه باشد ، باشد ! اگر او را مىكشى ، مرا « 12 » هم بكش ، كه « 13 » مرا « 14 » بىاو طاقت نيست . سهيل « 15 » اين سخن بشنيد دست از كشتن بازداشت . در اين زمان بزرگوار سه‌ساله بود و نه سال ديگر « 16 » سهيل در حيات بود ، بعده فوت كرد و نعيمه در كمال حسن و جمال بود . بعد از وفات سهيل بسيار مردم دغدغهء خواستگارى او كردند ، و او از روى فرزند خود شرم داشت « 17 » و اختيار شوهر نكرد به دين محمدى پيش از آنكه آن حضرت دعوى پيغامبرى كند و مردم را به دين دعوت كند « 18 » ، ناديده بر قول فرزند خود « 19 » اعتماد كرد و گرويد . ازين‌جهت حضرت خواجه قدس الله روحه العزيز « 20 » از ملازمت والده‌اش نعيمه دور نتوانست رفت ، حتى كه به ملازمت حضرت نبى صلى الله عليه و سلم ظاهرا مشرف نشد ، و از جهت نفقهء والده‌اش شتربانى اختيار كرد . و ديگر آنكه به اين تقريب وحشت و نفرت از خلق گرفت و فرار از ما سوى الله « 21 » تا خلق را

--> ( 1 ) - ب : امانت كن ( 2 ) - ب : - بيدار ( 3 ) - ب : در همچون ظرف ( 4 ) - ب : حين ( 5 ) - ب : + كند ( 6 ) - الف : - و ظرف در مرتبه خود ( 7 ) - ب ، ت : - على هذا القياس ( 8 ) - ب ، ت : آن نور را باز آورد ( 9 ) - ب : - مادر ( 10 ) - ب : پدرش گفت ( 11 ) - الف : - ما ( 12 ) - ب : ما را هم ( 13 ) - ب : - كه ( 14 ) - ب : ما را ( 15 ) - ب : + كه ( 16 ) - ب : - و نه سال ديگر ( 17 ) - الف : خود تجاوز نكرد و ( 18 ) - ب : - و مردم را به دين دعوت كند ( 19 ) - ب : - خود ( 20 ) - ب : قدس سره العزيز ( 21 ) - ب : + نمود