مؤلف مجهول
234
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
مدت پنجاه سال اخفاى حال خود كردم امروز ظاهر شد . در اين انديشه بود كه آوازى به گوش بزرگوار آمد كه : اى شقيق ! انوار الهى در صندوق سينهء هيچكس پوشيده نماند ، زيراكه نور از سوفار سوزنى روشنى بخشد « 1 » ، به تخصيص صندوقى كه روزنه داشته باشد ، نور در وى چگونه قرار گيرد ، و بر تقدير گرفتن او اثر ظاهر نگردد ؟ اى شقيق ! سهل همت باشد آن كس را كه چنين گنجى به دست آرد به رياضت بسيار و به مشقت بىشمار ، و از آن گنج نفعى به هيچكس نرساند و آن گنج در گنجينه مخفى و « 2 » پوشيده بماند . اى دانا ! بدانكه اين گنج را به تو ، نه از براى اين دادهاند كه غير خود را روا ندارى و از عالم به صفت بخل بيرون روى و ترا مردم به بخل ياد كنند ، « 3 » كه بدترين صفتها بخل است . اين خود معلوم است كه علما وكيل خداوندند در علم ظاهرى ، و وكيل را منصب آن است كه هرچه موكل كند او نيز كند . ازين منصب چرا اندوهگين مىشوى ؟ و اولياء نيز همچنين در علم باطن وكلاء حقاند . از اين چرا غمگين مىگردى ؟ دولت عظيم بود آن كس را كه اين نوع امور شريفه حاصل آيد . چون اين ندا بشنيد خوشحال شد . روزى چند برين گذشت . باز به گوش مبارك او آواز آمد كه : اى شقيق ! مدت پنجاه سال مخفى كاركردى هيچكس از تو فيض نبرد . دوازده روز است كه كار برملا مىكنى دوازده هزار كس از صاحب دولتان به دولت ابدى و سعادت سرمدى مشرف شدند . و بدانكه انبياء عليهم السلام « 4 » سعى كرده و اهتمام نمودهاند كه بندههاى خداى تعالى را « 5 » به راه حق دعوت كنند . بعضى چنان بودهاند كه قوم مخصوص را دعوت كردهاند ، و بعضى ديگر زياده از دو كس و يا سه كس را به راه حق نكشيدهاند « 6 » . چه دولت از اين زياده باشد آن كس را كه متابعت و موافقت انبياء عليهم السلام بكند . به تخصيص در آخر الزمان كه مردم را دل از سنگ خارا سختتر است ، به اخفا كار برنيايد . اما در اظهار باشد كه دلى از دلها « 7 » را نفس گيرا افتد و نرم گردد ، زيراكه نفس عاشقان دردمند حكم آتش دارد ، و آتش را عادت آن است كه به هرچه رسد نرم سازد يا بسوزد . بر هر تقديرى تأثيرى « 8 » در نفوس دارد . ازآنجهت ترا رخصت ارشاد داده شد . از اين متألم مباش كه اين نوع مردم محض از براى همين نوع مصلحتهايند ، زيراكه مصباح عالمند ، و مصباح را عادت نوربخشى است . بزرگوار ازين كلام خوشحال شد و به صد زبان شاكر گشت . آنگاه در مسند شيخوخيت قرار گرفت و مرآت قلوب زنگبستهء بندههاى خداى
--> ( 1 ) - ت : سوزن روشنى مىبخشد ( 2 ) - ت : - مخفى و ( 3 ) - ت : و از بخل تو مردم ياد كنند ( 4 ) - ب ، ت : + بسيار ( 5 ) - ت : + جلجلاله ( 6 ) - ت : بكشيدهاند ( 7 ) - ت : دليها را ( 8 ) - الف ، ب : تاثر